مهاجرت - 2

سلام

راستش من قصد نداشتم مطلبی رو که در پست قبلی اشاره کرده بدم ادامه بدم. اما اون دوستی که مطلب در مورد اون بود با خوندن اون مطلب برام یه ایمیل فرستاد که من اینجا براتون می‌نویسم. مطمئنا شرایط هر کسی فرق می‌کنه و نمیشه یک مطلب رو به بقیه هم تعمیم داد. مهمترین مساله در قصه مهاجرت آگاهانه عمل کردنه. همین و بس.

من تو متن ایشون اسمش و رشتش رو حذف می‌کنم. اسمش بخاطر Privacy و رشتش بخاطر اینکه ملاکی نشه برای نتیجه‌گیری دوستان هم رشته‌ای ایشون ( باز هم بخاطر اینکه شرایط هر شخص با شخص دیگر فرق می‌کنه). سایر موارد نوشته این دوست عزیزمون هستش. براش آرزوی موفقیت می‌کنم در ادامه زندگی.

لطفا نظرتون رو هم به من بگین.

سلام
 
مطلب جدید سایتتون رو خوندم خیلی مناسب و واقع گرایانه بود. داشتن انگیزه از همه چیز مهم تر هستش. به نظر من حتی بعد از پیدا کردن کار این انگیزه هستش که آدم بقیه مشکلات رو تحمل میکنه. کار به نظر من تازه مشکل اول هستش که عموم ما ایرانی ها فکر میکنیم اگر اون حل بشه سایر موارد نیز حل میشود.
 واقعیتش من هم در این راه تلاش کردم و مانند شما خیلی کار کردم تا هزینه ها رو تامین کنم. البته متاسفانه ما یک مقداری به اصطلاح بی گدار به آب زدیم و به محض ورود خونه گرفتیم و کلی وسایل خریدیم!!!  که به نظرم کاملا اشتباه بود و باعث شد ما خیلی زود حجم عمده پول هامون رو از دست بدیم. متاسفانه شرایط کار رو هم من مناسب ندیدم. من تو ایران نقش سنیور انجینر بودم که اینجا امکان بدست آوردن این پوزیشون نسیت. درمورد کار فنی متاسفانه من تو استفاده از نرم‌افزارهایی تخصص دارم که اینجا شرکت های کمی از این نرم افزارها استفاده میکنند. در مورد رشته من باز هم امکان پیدا کردن کار به دلیل نداشتن سابقه استرالیا و عدم آشنایی با استانداردها نیست و شرکت ها تمایلی به استخدام تازه وارد ها نشون نمیدهند. من به این نتیجه رسیدم که فعلا از دست اون زندگی مصرفی که برای خودمون درست کرده بودیم راحت شویم، (خدا رو شکر یکی پیدا شد هم همه وسایل ما رو خرید البته به یک سوم قیمت! و خونه رو هم اجاره کرد) بتونیم یک مقداری از نظر مالی خودمونو تقویت کنیم و با تقویت نقطه ضعفها و یا یاد گیری نرم افزار های مورد استفاده اینجا و با امید بهبود نسبی شرایط کار مجددا برگردیم.
اما انگیزه بسیار مهم است که شما هم به آن اشاره کردید ما حدود 3 سال پیش به توصیه یکی از دوستان اقدام کردیم کاری که معمولا ما ایرانی ها بدون دلیل انجام میدهیم پروسه را طی کردیم ولی در مدت این سه سال من از لحاظ کاری پیشرفت کردم و چون دلیل خاصی نداشتیم خیلی دنبال مهاجرت نبودیم ولی خوب ویزا مسیر خودش رو طی میکرد تا بالاخره اومد و ما مونده بودیم چیکار کنیم. اومدیم که لااقل ویزا کنسل نشه. حالا هم ناراحت نیستیم ولی خواهش میکنم در سایتتون این نکته را هم ذکر کنید که دوستانی که تازه میایند مراقب خرج کردن پولشون باشند و اصولا طرز فکری که بعضی ها مثل خود من میگویند پول واسه 1 سال میبریم کار پیدا میشه! زیاد درست نیست باید قبل از اومدن راجع به کار تحقیق کنند من به راحتی در مورد کار خودم میتونستم این اطلاعات رو از ایران کسب کنم نیازی به اینجا اومدن واسه 3 ماه و خرج 20 میلیون پول نبود!!!!
ممنون
 
به امید دیدار
/ 7 نظر / 11 بازدید
حميدرضا سوري

ممنون مفید بود

محیا

نوشتن نامه دوستتون خیلی کار مثبتی بود. متشکرم از نوشته های مفیدتون شاید نوشتن از مشکلات بهتر از یادآوری زیبایی های اونجا باشه شاد و موفق باشید

علی

مفید بود. البته یه کم آدم می ترسونه. ترسی که به نظرم باید وجود داشته باشه تا آدم حقایقو نادیده نگیره. آپدیتم.

آفتاب تابان

کاملا درست میگه ولی نمیدونم چرا وقتی ویزا میاد همه فقط میخوان بیان، و کمند کسانی که مثلا از چند ماه قبل شروع کنن اپلای کردن و سنجیدن شرایط خیلیها هم تا روز آخر درگیر زندگی ایرانن از همه نظر

زهرا

می خواستم بدونم همون اوایل میشه دوچرخه خرید و وبرای کارهایی مثل خرید کردن منتظر اتوبوس نشد همچین کاری شدنیه؟چون شنیدم اتوبوسهای اونجا خیلی بینظمن.برای 1 زن و شوهر بدون بچه .درضمن شنیدم که میگن پستی بلندی زیاد داره بریزبین.برای خرید و انجام کارهای معمولی با دوچرخه میشه استفاده کرد؟ ازماه دوم به بعد رو میگم.وبا وجود اینکه آنجا بارون زیاد میاد.یا اینکه دوچرخه گرونه وژولشو بدیم ماشین ارزانتر بخریم میصرفه؟

شیده

به نظرم مهم ترین چیز اینه که هر کسی باید یک بار بره به قصد زندگی توی یه کشور دیگه ، اونجا همه مسایل رو از نزدیک لمس کنه و بعد تصمیم بگیره که بمونه یا برگرده. در هر دو صورت خیالش تا آخر عمر راحته. ما تو ایران از تجربه کردن و یا شکست خوردن می ترسیم. به نظرم دوستتون وقتی برگرده ایران ، بسیار خوشبخت تر از قبل زندگی می کنه. حرفی که بابابزرگ من وقتی میومدم زد ، گفت برو از نزدیک تجربه کن و تصمیم بگیر. در هر دو صورت برنده هستی. یادمه استفان کاوی ، یه مثالی میاورد تو کتابش از کسی که کار امن و درآمدشو ول می کنه میره فلان دانشگاه درس بخونه، کاوی می گفت این آدم اگر هم بفهمه که از درس خوندن و اون دانشگاه خوشش نمیاد، ولی انقدر خوشبخت شده که یه ای کاش تا آخر عمرش نداشته باشه. در رابطه با سنجیدن همه جوانب، به نظرم هر اطلاعاتی که از ایران در رابطه با کشور مقصد به دست بیاری یه جورایی صد در صد قابل اطمینان نیست. به خود من، بچه های ایرانی اینجا در مورد بازار کار و مسایل مهم واسه استخدام و اینا، اطلاعاتی دادند که اینجا می بینم 180 درجه فرق داره. واقعبت اینه که من حداقل تا اینجا و با تجاربی که تا الان کسب کردم، استرالیا رو به

مهدی

سلامک من می توانم یک شماره از شما داشته باشم و با شما تلفنی صحبت کنم؟