سفرنامه سیدنی - 1

پس از تحویل بار به سالن ترانزیت رفتیم و منتظر پرواز شدیم. شب قبل و اون روز سواحل شرقی استرالیا در معرض طوفان نسبتا شدیدی بود. دلیل تاخیر هم سرعت نسبتا بالای باد در سیدنی اعلام شد. بالاخره با دو ساعت تاخیر نسبت به برنامه اولیه، هواپیما ساعت ٩:٣٠ پرواز کرد و ساعت ١٢:٣٠ ما به هتل رسیدیم. زمان پرواز ١:٣٠ هستش اما سیدنی در فصل تابستون یک ساعت با بریزبین اختلاف ساعت داره. پس از تحویل گرفتن اتاق و کمی استراحت به سمت آکواریوم سیدنی براه افتادیم. با توجه به مطالعات قبل از مسافرت من برای بازدید از آکواریوم، برج سیدنی , wild life از طریق سایت Myfun یک بلیط سه ماهه گرفته بودم. اینجا خیلی از جاهای دیدنی بلیط‌ های دوره‌ای می‌فروشن مثلا یکساله یا شش ماهه و .... تو این مدت شما می‌تونی بصورت نامحدود از اونجا دیدن داشته باشین. من سه ماهه رو به این دلیل انتخاب کردم که احتمالا برای کریسمس هم اگه برنامه سیدنی داشتم و اگه خواستم، بتونم دوباره بازدید کنم. بلیطی که ما گرفتیم برای سه نفرمون ١٣٠ دلار شد. روز شنبه یه مقدار هوا سرد بود و باد شدیدی هم در حال وزیدن بود که این ما رو یه مقدار از برنامه از قبل تعیین شده عقب می‌انداخت.

ساعت ۵ بالاخره تونستیم وارد آکواریوم سیدنی بشیم. من قبلا آکواریوم کوالالامپور و ساموئی (تایلند) رو هم دیده بودم. اما بنظرم این خیلی بزرگتر بود و تنوع جک و جونورای آبیش هم خیلی بیشتر بود. (راست یا دروغش رو از دامون بپرسین).

خیلی لذت بردیم از دیدن اینهمه تنوع جانوری مختلف در اعماق دریا. من که مبهوت اون اسبهای دریایی شده بودم که اندازشون از یه انگشت هم بیشتر نمی‌شد.

از آکواریوم که اومدیم بیرون هوا تاریک بسمت تاریکی می‌رفت. برنامه این بود که موقع غروب آفتاب داخل برج سیدنی باشیم و بتونیم از اون بالا غروب آفتاب بر فراز شهر سیدنی رو ببینیم. برج سیدنی یه چیزی تو همین مایه‌های برج میلاد خودمونه ولی ارتفاعش کمتره. بلافاصله بسمت برج حرکت کردیم. تقریبا ١۵ دقیقه قبل از غروب تو برج بودیم و با دید ٣۶٠ درجه تقریبا بیشتر نقاط City قابل رویت بود. جون می‌داد برای گرفتن عکسهای زیبا و جالب. اوج این لذت و زیبایی موقع غروب آفتاب بود. همونجوری بود که تو ذهنم تصور کرده بودم. هرچی از زیبایی اون لحظات بگم کم گفتم. خورشید در حال غروب رو تصور کنید از لابلای ساختمونهای سربه فلک کشیده و تشعشعات نارجی رنگ بر روی آبهای رودخونه و Darling Harbour. مطمئنا یکی از قشنگترین صحنه‌هایی که دیدم همین لحظات زیبا بود.

از برج که بیرون اومدیم شب شده بود و بسمت رستوران Neptunepalace که از قبل با جستجو در اینترنت پیدا کرده بودم راه افتادیم. این رستوران در نزدیکی هتل و غذای مالزیایی و البته حلال سرو می‌کرد. تو رستوران به گارسون گفتیم غذایی می‌خوایم که تند نباشه. اونم بهمون دو نوع غذا رو پیشنهاد داد. این غذاها رو بهمراه سوپ و نوشیدنی سفارش دادیم. دو نوع سوپ سفارش داده بودیم که واقعا عالی بود. غذاها هم یکیش معرکه بود و اون یکی یه ذره شیرین بود که شاید خیلی با ذائقه ما سازگار نبود.

حدود ساعت ٩ رسیدیم هتل و آماده استراخت برای فردا.

/ 8 نظر / 52 بازدید
ایلیا

خوش به حالتون آقا ما هم خیلی دوست داریم سیدنی رو ببینیم .خوش باشید.[تایید]

شهاب

سلام. خوشحالم که می‌بینم «جا افتاده‌»اید و رو به راهید. «ان مع العسر یسرا». و چه خوب که تجربیات و آموخته‌های خود را در اختیار دیگران می‌گذارید. موفق و سربلند باشید. ‌

محیا

چه عالی همیشه سفر برید و همیشه ماجرا رو اینجا بنویسید ما هم لذت ببریم از راه دور

مریم

همیشه به سفر و خوشی ایشالا منتظر خوندن بقیه ماجرا هم هستیم.

پویا

سلام کوروش جان! امیدوارم خوب باشی من مشهد هستم ....توی حرم یادت کردم دوست خوبم...[قلب][گل]

آقا همیشه در سفر. میخواستم بدونم حداقل دستمزد تو بریزبن چقدره و ایا کارفرما ها به اون پایبند هستند و ایا اصولا اگه کسی اهل کار باشه میتونه یه کار خوب پیدا کنه؟

لیلا

سلام دوست عزیز خوشحالم که خوب و خوش هستید.امیدوارم همیشه زندگی به کامتان باشه. منتظر ادامه سفر نامه هستیم.

دامون

آقا زیارت قبول ولی خداییش یه روز خیلی کم بود ، شانست هم بادی می اومد که خود اوزیها هم کف کرده بودن. دفعه دیگه که خواستی بیای واسه مدت بیشتری برنامه ریزی کن.