تصویری از 5 سال آینده

دوست عزیز فعلی و همشهری آیندمون دامون چند تا سؤال پرسیده تو وبلاگش که من اینجا جواب می‌دم:

واقعیت اینه که شاید خیلی از ما شرایط فعلی زندگیمون رو مدیون اجبارهایی هستیم که در گذشته بدلایل مختلف پیش‌پای ما قرار گرفتن. این شرایط می‌تونه مثلا قبولی دانشگاه در رشته‌ای که هیچگونه اطلاعاتی ازش نداشتین باشه یا شرایط خانوادگی و اجبار در انتخاب رشته تحصیلی و یا مثلا عدم وجود کار مناسب و دلخواه و یا متناسب با رشته تحصیلی در زمان مقتضی که بهش نیاز داشتین. همین باعث می‌شه که شما بنیان زندگیتون رو روی پایه‌هایی نصب کنین که شاید خیلی علاقمند به اون نباشین. مثلا پزشکهایی رو می‌بینین که دوست داشتن مهندس بشن یا مهندسینی که دوست داشتن خلیان بشن و ... .

البته این مساله در مورد خیلیها صادقه و باز هم خیلی از اونهایی که این مساله در موردشون صادقه از شرایط فعلیشون راضی هستند.

من هم به لطف خدا از شرایط فعلی ناراضی نیستم.

1. تصویری که از پنج سال آینده دارم اینه که دوست دارم تو یه محیط کاملا آرام و بدون استرس در حال گذران زندگی باشم و بزرگ شدن بچه ها (که حالا دو تا شدن) رو نظاره‌گر باشم. از کارهای مهندسی خسته شدم و یه دونه رستوران متوسط (از لحاظ ابعاد) باز کردم و دارم اونو اداره می‌کنم.

2. از جمله مواردی که علاقمند به اون هستم جهانگردیه. دوست دارم خیلی از جاهای دنیا رو ببینم. از یونان و ایتالیا و مصر گرفته تا آمازون و کانادا و ...

3. نمی شه با قاطعیت گفت که اگه مهاجرت نمی‌کردم چی می‌شد و یا حالا که دارم می رم باز هم چی ‌می شه اما فکر می‌کنم و ممکنه که قابل تصور باشه که اگر برای مهاجرت اقدام نمی‌کردم شرایط پنج سال دیگه با الان خیلی فرقی نداشت. خوبی مهاجرت اینه که آدم داره پا تو یه دنیایی می ذاره که کاملا ناشناخته هستش و می تونی از حد بهشت تا جهنم متغیر باشه. امیدوارم برای ما جنبه بهشتش رونمایی کنه

/ 10 نظر / 11 بازدید
دامون

سلام ممنون که شرکت کردی اولا که رستورانت رو دور و بر رستوران من نزنی که کلاهمون می ره تو هم . دوما که آرامش و جهانگردی رو خوب اومدی .. پایم سوما مطمئنی شرایط 5 سال دیگه ایران با الان فرقی نداره ؟ مثل اینکه داداشمون رو هنوز نشناختی .. قدرت عجیبی داره تو ..رمال چهارما قراره شام 5 نفره رو کانفیرم نکردی. کی ؟ کجا ؟از همه مهم تر اینکه مهمون کی؟ [تایید]

محیا

سلام چرا همه مهندسا جا زدن از این شغل شریف؟؟؟ منمتو رویاهام از این پرستیژ تکنیکال گذشتم و می خوام یک انسان نرمال باشم[نیشخند]

زهرا

سلام من دیروز تلفنی چک محل کار شدم.کلی سوال و جواب کردن .به نظر شما تاویزا چقدر مونده.تازه میل زده بودم به آفیسر که گفته بود هنوز تو اینترنال چکی.ولی از آن خانمه که پرسیدم گفت با این مرحله اینترنال تمامه.لطفا جواب بدین.جواب شما برای من آرامش دهنده هست.مرسی[گل]

دامون

بابا هم ورودی ، منم با چند تا از بچه های شیمی دوست بودم ولی الان اصلا اسماشون رو یادم نی آد . حالا از کجا می دونستید منم هم ورودی شما بودم ؟؟ ولی جدا دنیای کوچیکیه ... [هیپنوتیزم] به اون دوستی که گفتی هم سلام برسون ، حتما منو یادش می آد[شوخی]

آکو

قشنگ نوشتی، راجع به رستوران هم برام جالب بود[گاوچران] ایده جهانگردی رو هم منم خیلی دوس دارم، فقط واقعا می تونی تو جهان سوم با آرامش و بدون استرس زندگی کنی؟ یعنی دست توه که مثلا اینترنت و اس ام اس قطع نشه، تحریم شد کشور برای تو اثری نداشته باشه؟[سوال][متفکر] به نظر من خوبه که آدم با واقعیت های محیطی کنار بیاد، اما اینکه به این راحتی قبولش کنیم و بگیم که ...! زیاد برام قابل درک نیست، من فکر می کنم توقع حداقل های زندگی یک انسان تو یه جهان اول زیاد رویا نیست و می شه خواهانش بود و قطعا این جا از این خبرا نیست، باز هم صلاح مملکت خویش ... [گل]

آفتاب تابان

قدم نورسیده مبارک باشه[گل] حالا رسیده یا قراره تو استرالیا برسه[چشمک] امیدوارم پنج سال و پنج سالهای آینده سرشار از موفقیت باشه براتون و لبتون خندون و دلتون شاد و تنتون سالم و جیبتون پرپول باشه، حالا هرجا که خواهید بود[گل]

دختر مهربون

جالب بود. امیدوارم به همه آرزوهای قشنگتون برسید. راستی قدم نو رسیده پیشاپیش مبارک.[چشمک]

شادی

ایشالله به تمام آرزوهاتون زود زود می رسید

سلام همشهری !! ما شرایطمون با کمی اختلاف شبیه همه...... امید 5 سالمون با اختلاف کمتری شبیه همه.... (: شاد باشین

من و پري

ببين رفيق ! "تو " مطمئني که خود "من" نيستي؟!!