قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

Fiesta
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
 

سلام

اول کار از همه دوستان بخاطر غیبت 16 روزه عذرخواهی می‌کنم.

راستش خیلی خیلی این چند وقت سرم شلوغ بود و نتونستم مطلب بنویسم.

یکشنبه این هفته مدرسه دخترم Fiesta Day بود. از حدود 20 روز پیش تبلیغات بسیار گسترده برای برگزاری این روز شروع شده بود و در تمامی خیابانهای اطراف مدرسه هم پلاکاردهای تبلیغاتی نصب کرده بودند.

تقریبا هر روز هم یه نامه می‌ذاشتن تو وسایل فاطمه خانم که Helpers Needed

یعنی بیاین یه ساعتهایی رو مشخص کنید و اون روز ویژه کمک کنید. تو بروشورهای تبلیغاتی هم می‌نوشتن که این کمک برای تهیه غذای روز فیستا هستش. چند جور غذا اعلام کرده بودند که طبخ می شه: ویتنامی، لبنانی، آمریکای جنوبی و یونانی

ما هم جوگیر شدیم و اسم نوشتیم البته بعدش چون بهمون خبری ندادن که مثلا فلان موقع بیاین و ما هم دیدیم پیگیری نکردن برای کمک نرفتیم.

5 تا بلیط دادند بهمون به قیمت 20 دلار که می تونین از دوستان و فامیل هم هر کی دلتون خواست رو بیارین و اگه بلیط کم اومد باز هم می تونیم بهتون بفروشیم

ما هم دو تا بلیط دادیم به دوستانی که اینجا باهاشون آشنا شدیم و دعوت رسمی ازشون بعمل آوردیم که مدرسه فاطمه سنگ تمام گذاشته و پا شین بیاین و حسابی خوش می‌گذره و ازین حرفا.

حالا فکر می‌کنین برنامه فیستا چی بود؟

غذاهایی که اسم بردم رو یه گوشه بصورت غرفه درست کرده بودند و می‌پختند و البته می فروختن. مثلا ما یه نمونه لبنانیش رو امتحان کردیم یه چیزی شبیه بامیه (زولبیا) یه ذره بزرگتر و البته بی‌مزه‌تر 10 تا دونش 6 دلار!

یه گوشه هم چند تا اسباب بازی (مثل یه شهربازی کوچیک) آورده بودند و بلیط می فروختن. مگه اینجور جاها می‌شه حریف بچه شد. خلاصه یه 30 دلار هم برای این پیاده شدیم.

بستنی و چند تا خرط و پرت دیگه هم 20 دلار پیادمون کرد.

اما برنامه اصلی مراسم تو یه قسمت زمین چمن برگزار می شد که یه نفر آورده بودن و مجری بود و مرتب می‌خوند و چند تا برنامه رقص یونانی و ترکی (که توسط بچه‌های مدرسه انجام می‌شد) رو داشتن و یه چیزی حدود 100 نفر هم تماشاچی داشت

تو یه گوشه دیگه کتابهای دست دوم می فروختن که نسبتا شلوغ هم بود و انصافا قیمتهاش خیلی خیلی مناسب بود

تو یه قسمت دیگه هم لباس و اسباب بازی و وسایل خونه دست دوم! می فروختن!

یه جایی هم اختصاص داده بودن به چند تا غرفه که ملت هنرهای دستیشون رو حراج! کرده بودند.

حالا شما به من بگین فیستا چی بود؟ چرا پول بلیط گرفتن؟ و چرا اینقدر روش تبلیغ می‌کردن؟ و حال و روز من جلوی این دوستان تازه اشنا شده چجوری بود؟

راستی آخرش هم مجبور شدیم نهار رو بیرون بخوریم گریه