قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سومین مصاحبه
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
 

سلام دوباره بعد از چند روزچشمک

تو این هفته اتفاقاتی زیادی نیافتاد اما چند تا از اونایی که افتاد رو می‌گم.

تو شرکت خیلی سرمون شلوغ نبود. دوشنبه هفته بعد قراره دو تا از بچه‌ها رو ببرم بازدید. یکیشون تازه کار رو شروع کرده و یکیشون کارای ترسیم نقشه‌ها رو انجام می‌ده و خوشبختانه هر دوشون حسابی فعال و باهوشند و خیلی تو کارا کمک می‌کنند.

چهارشنبه شب بیرون بودیم. موقعی که اومدیم تو missed calls تلفن یه شماره عجیب و غریب بود .انگاری از خارجه تماس گرفته بودند. پیغامها رو که گوش کردیم دیدیم بله. یه نفر ساعت 7:10 تماس گرفته و با من کار داشته و چون نبودم پیغام گذاشته که باهاش تماس بگیرم. ایمیلم رو که چک کردم دیدیم اقای Simon Rice از شرکت Global Choice در رابطه با یه موقعیت شغلی تو ابوظبی تماس گرفته و چون نبودم برام ایمیل زده و شماره تلفن گذاشته. این موقعیت رو صبح همون روز Apply کرده بودم. با پوریا صحبت کردم و نظرش رو در رابطه با سؤالهای احتمالی از جمله حقوق درخواستی پرسیدم و اونم ازم خواست فرداش یعنی پنج‌شنبه به دوستش نیسان تو دوبی زنگ بزنم. پنج‌شنبه صبح زنگ زدم نیسان و یه سری اطلاعات از جمله هزینه زندگی رو از نیسان و کرایه خونه رو از خواهرش گرفتم. حدود ساعت 12 خانومی تماس گرفت و گفت این آقا خارجکیه دوباره زنگ زده خونه. من‌هم بلافاصله بهش زنگ زدم اما نبود. پیغام گذاشتم و شماره موبایل. بالاخره ساعت یک به موبایلم زنگ زد و نزدیک 4 دقیقه صحبت کردیم. اطلاعات خاصی نمی‌خواست. فقط پرسید دوست داری بری ابوظبی که منم گفتم اره. بعد پرسید با خانواده می‌ری یا تنها؟ گفتم البته که با خانواده. بعد پرسید حقوق چقدر می‌خوای. گفتم من از شرایط اونجا خیلی خبر ندارم و البته بستگی به امکاناتی داره که شرکت می‌ده. گفت الآن تو ایران چقدر می‌گیری. جواب دادم X ریال باضافه بیمه کامل و Accommodation. اونهم گفت که از رزومه من خیلی خوشش اومده و اونرو برای Client ایمیل می‌کنه و احتمالا اونها هم خودشون ترتیب یه مصاحبه با من رو خواهند داد.

این سومین مصاحبه من تو این چند ساله با شرکتهای خارجی بود. اولیش شهریور 85 بود که یه آقایی به اسم James Usher تماس گرفت و 45 دقیقه مصاحبه کرد و چند روز بعد با ایمیل جواب داد که سنم برای Position که می‌خوان کمه. دومیش دو ماه و نیم پیش بود که از شرکت جی‌پی‌کنی انگلیس تماس گرفتند و مصاحبه کردند و حتی تا این مرحله هم پیش رفت که طرف گفت خیلی از روزمه خوشش اومده و همین الان اقدام می‌کنه برا کارهای اداره مهاجرت انگلیس برای ویزای کار و .... بعد از یکماه که خبری نشد ایمیل زدم ببینم نظرشون چیه که جواب دادند یه نفر دیگه رو استخدام کردند.

خب اینهم قسمت ماست. راستش ترس ورم داشته که نکنه قابلیتم کمه یا بلد نیستم که بعد از اینهمه روزمه فرستادن هنوز موفق به پیدا کردن کار خارج از مرزهای ایران نشدم.

امیدوارم بهمین زودی بالاخره موفق بشم. حتی اگه برای اون کارهم نرم خارج و فقط اعتماد بنفسم برگزده، خودش خیلیه.

از دیشب تا امروز غروب هم که خونه دوستم مهدی‌ذ بودیم و حسابی خوش گذشت.

فعلابای بای