قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

دو ماه گذشت...
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
 

سلامی دوباره

زمان واقعا داره با سرعت برق و باد می‌گذره. دو ماه از اومدن ویزا می‌گذره و سه ماه مونده تا پرواز!

اوایل فکر می‌کردم 5 ماه زمان زیادیه ولی الان فکر می‌کنم چقدر باید کارام رو سریع انجام بدم. تازه من از موقعی که لاج کردم سعی کردم همه کارام رو با برنامه پیش ببرم. برای درآمدها و هزینه‌ها برنامه داشتم و سعی کردم برنامه مالیم رو با این برنامه پیش ببرم و تا الان هم موفق بودم.

برای سایر کارها هم هرکدوم برنامه‌ریزی خاصی داشتم. مثلا لیست وسایلی که باید با خودم ببرم رو آماده کرده بودم. لیست وسایل فروشی و قیمت اونها هم از 6 ماه پیش مشخص بود.

کارهایی که الان در حال انجامشونم اول از همه رزرو هتل هستش. فعلا دو تا هتل رو رزرو کردم و با سومی هم دارم چک و چونه می‌زنم که اگه اوکی شد دو تا اولی رو کنسل می‌کنم.

در حال تحقیق برای افتتاح حساب هستم و بین بانکهای commonwealth و boq مرددم. البته دوستام بیشتر نظرشون رو اولیه.

در حال جستجو برای انتخاب محله تو بریزبین هم هستم. در این راه نگاهی به آمار پارکها و مدرسه‌ها (بخاطر دخترم)، نزدیکی به مرکز شهر، خلوت بودن، دسترسی آسان و ...دارم. باز هم اگه دوستان نظری دارن ممنونشون می‌شم.

یه دونه پرینتر سیاه وسفیدهم داشتم که انداختمش به همکارمقهقهه

راستی می‌بینین دوره زمونه برعکس شده. طرف می‌آد برا خونه مردم مهمون دعوت می‌کنه اینم سند.!

یه خبر دیگه اینکه دولت استرالیا بالاخره تصمیم گرفته به جنتو سوارها هم ویزا بده. واقعا خوشحالم و پیشاپیش بهشون تبریک می‌گم.

فعلا مورد دیگه‌ای نیست جز دوری دامونچشمک که اونم سرش با بحثای فلسفی گرمه.

بای بای