قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

آمار گیری
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

قهرناراحت

باز هم سلام

امروز جمعه بود و من تقریبا کلش رو تو خونه بودم. البته ناگفته نمونه که به عسل قول دادیم شبهای جمعه رو خونه مادر خانومم بخوابیم و برا همین هم دیشب رو اونجا بودیم. حدود ساعت 10 اومدیم بیرون و چند دقیقه‌ای عسل رو بردیم پارک بازی کرد و بعدش هم اومدیم خونه. امروز تو خونه چند تا مدرک برای نوری (یکی از دوستام) که یه پروژه CGS گرفته بود تهیه کردم. تا شب طول کشید. ساعت 8 براش Email کردم.

راستی یادم رفته بود: روز 4 شنبه قسمت آمارگیری وبلاگ رو هم راه انداختم تا اوضاع مراجعه کننده‌ها یه مقدار دستم بیاد. الان خیلی حوصله نوشتن ندارم. بقیه داستان مهاجرت باشه برا یه وقت دیگهبای بای