قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سفرنامه تایلند-5
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

دیگه خیلی داره طولانی می‌شه. سعی میکنم اینبار تمومش کنم...

و اما ادامه ماجرا...

روز نهم- 4/12/1387

روز یکشنبه

برای امروز برنامه‌ریزی خاصی انجام ندادیم. نزدیک ظهر بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه عازم مرکز خرید BigC بانکوک شدیم. یک مرکز خرید مجلل در پنج طبقه که همه‌چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا می‌شه. طبقه اول مغازه‌های متفرقه است. طبقه دوم و سوم مال خود Big C هستش و همه‌چی توش می‌تونی پیدا کنی، طبقه چهارم رستورانهای مختلف از جمله KFC و پارک بازی بچه‌ها و طبقه پنجم یکسری مغازه‌های مختلف که من فقط یک مغازه که سرویس اینترنت داشت رو یادمه. کلی خرید و نهار در KFC و سپس بازگشت به هتل. تو هتل از مسئول پذیرش در مورد تور شام بر روی عرشه کشتی یا Dinner Cruise پرسیدم که پس از مقداری جستجو قیمت 1400 بات بازای هرنفر رو بهمون اعلام کرد و ما رفتیم اتاق.


بعد از چند دقیقه تلفن اتاق زنگ زد و از پذیرش بهمون گفتند که یه نفر بلیط گرفته و می‌خواد انصراف بده که ما هم از خدا خواسته بعد از کمی چونه زدن قیمت 1100 بات برا هر بلیط رو پرداخت کردیم. برنامه ساعت 9 شروع می‌شد و ما ساعت 7:30 از هتل زدیم بیرون. سوار بر یک کشتی مسافری شدیم. این کشتی بر روی رودخانه بانکوک حرکت می‌کرد و تا یه جایی می‌رفت و برمی‌گشت اسکله. تقریبا 2 ساعت طول برنامه بود و در طول سفر شام بصورت بوفه در اختیار مسافرا بود. البته لازم بذکر نیست که بوفه‌اونا خیلی برای ما قابل استفاده نبود و فقط یکی دو نوع غذا اونم بالاجبار قابل خوردن می‌نمود. برنامه بدی نبود.

روز دهم- 5/12/1387

روز دوشنبه. طبق هماهنگی با یکی از تاکسی‌هاییکه اطراف هتل پرسه می‌زدند قرار گذاشتیم که امروز ما رو ببره Dream World. یک پارک عالی که مناظر خیلی زیبایی درست کرده بودن برا عکس گرفتن. یه قسمت هم بود که ماکت بناهای معروف دنیا رو توش ساخته بودن و می‌گفتن نمونه مینی سیام تو پاتایا هستش. این پارک چند تا قسمت اصلی داشت. 1. قسمتی که با گل و گیاه تزئین شده بود و کوچک هم نبود و جون می‌داد واسه عکس گرفتن 2. ماکت بناهای معروف دنیا که متاسفانه از ایران چیزی توش نبود 3.ماکت تقریبا بیشتر کارتنهای معروف مانند سیندرلا، زیبای خفته، سفید برفی، جک و لوبیای سحرآمیز و ... 3.شهربازی 4.رستورانها که خوشبختانه KFC هم بود.

تو شهربازیش هم بازیهای جالب و جذاب گذاشته‌بودن که حسابی لذت بردیم. انواع قطارهای وحشتناک، قایق پدالی، تله‌کابین، خانه وحشت، اسباب بازیهای آبی که پس از تموم شدنشون خیس خالی می‌شدی و ...

تا ساعت حدود 5 اونجا بودیم و بعدش هم برگشتیم هتل. با توجه به تبلیغات فراوان و پرس و جو از اینور و اونور تصمیم گرفته بودم که یکدست کت و شلوار اونجا بخرم. ظاهرا خیاطیهای تایلند که بیشترشون هم هندی هستند از نظر کیفیت شهره جهانی دارند. یه خیاطی رو از بروشورهایی که داشتم انتخاب کردم و به راننده نشون دادم. اونم گفت این خیلی دوره. من تو رو یه جای نزدیکتر و بهتر می‌برم. خلاصه ما رفتیم یکی از شعبه‌های James Fashion. بعد از کلی صحبت و مشاهده ژورنالهای مختلف و چک و چونه ما موفق شدیم یکدست کت و شلوار، یک عدد شلوار اضافه، دو عدد پیراهن و پنج عدد کراوات رو با قیمت 9500 بات سفارش بدیم. اندازه‌ها رو گرفت و از من خواست فردا ساعت 6 برای پرو برم اونجا. ظاهرا که همه‌چیز خوب بود.

روز یازدهم- 6/12/1387

برای امروز برنامه بازدید از قصر پادشاه رو پیش بینی کردم. حدود ساعت 11 از هتل خارج شدیم و با همون تاکسی قبلی به قصر پادشاه رفتیم. هوا فوق‌العاده گرم و در اواسط روز تقریبا غیر قابل تحمل می‌شد. قصر پادشاهشون و معبد بودای زمردین واقعا زیبا بود و از دیدن ساختمانهای به این زیبایی با معماری خاص آسیای جنوب شرقی لذت بردیم. نکته قابل تامل این بود که به آقایون و خانمها با لیاس نامناسب اجازه ورود نمی‌دادند. آقایون حتما باید با شلوار و خانمها با لباس آستین دار وارد می‌شدند. کسانیکه این شرائط رو نداشتند باید تو یه صف طویل برای تحویل گرفتن لباس منتظر می‌موندند. حالا چجوری بود این لباسها آیا امانی بود یا خیر و ... رو من نمی‌دونم. بعد از بازگشت هم مستقیم دوباره رفتیم Big C برا خرید و صرف غذا در KFC. بعد از صرف غذا و اقامه نماز به مرکز خرید Central World که مربوط به اجناس مارک‌دار بود هم سری زدیم و تونستیم از بعضی از حراجیها که تا حدود 70 درصد تخفیف گذاشته بودند استفاده لازم رو ببریم! حدود ساعت 7 هم دوباره سری به خیاطی زدیم برای پرو کردن کت و شلوار و پرداخت بقیه پول. شلوار و پیراهن که با کیفیت مناسبی بود و کت هم نیمه دوخته تنمون کردند. چند تا ایراد داشت که بهشون گفتم و قرار شد فردا قبل از غروب برام بفرستن هتل. از اینجا مستقیم سوار ماشین شدیم و دوباره رستوران ایرانی پرسپولیس. بعد از شام هم برگشتیم هتل. تو راه برگشت من تلفنی با تاکسی برای برنامه فردا هماهنگ کردم و چشمتون روز بد نبینه! گوشی موبایل N95 نازنین که 6 ماه پیش 500 چوق خریده بودم تو تاکسی جا گذاشتم. بعد نیم ساعت از رسیدن به هتل قضیه یادم اومد و هرچی تماس گرفتم طرف سیم کارت رو در آورده بود و گوشی رو هاپولی...

روز  دوازدهم- 7/12/1387

روز  چهارشنبه. صبح از طریق هتل بلیط برگشتمون رو ریکانفرم کردم. امروز رو با خاطره تلخ گم کردن موبایل شروع کردیم. قرار برنامه Safari World رو گذاشته بودیم. ساعت 8:45 از هتل خارج شدیم و به طرف محل اجرای برنامه حرکت کردیم. برنامه شامل یکسری شوهای حیوانات مانند اورانگوتان، شیر آبی، دلفین، پرندگان و ... بود که بد نبود. خود محل اجرای برنامه هم شبیه یک باغ وحش بزرگ بود که حیوانات زیادی رو تو خودش جا داده بود و بنظرمون جالب اومد. یک محل هم بود که شبیه یک تراس و می‌تونستی از اونجا به زرافه‌ها غذا بدی. یه جایی هم بود که با 25 بات بهت مقداری تخمه آفتابگردان می‌دادند و می‌ریختی رو دستت و طوطی ها میومدند رو دستت و اونا رو می‌خوردند. تو یه قسمت دیگه می‌تونستی به ماهیها غذا بدی و ...

آخر سر هم سوار یکدستگاه مینی‌بوس شدیم و تو حیاط وحش جایی که حیوانات آزاد بودند گشتی زدیم. باز هم این در مقایسه با Safari مالزی که تو افاموسا بود خیلی کوچکتر و کم تنوع‌تر بود.

عصر برگشتیم هتل. راستی برای رفت و برگشت این برنامه‌ هم با تاکسی 500 بات طی کرده بودیم. غروب هم کت و شلوارمون به هتل اومد و بنظر جالب و با دوخت مناسب تهیه شده بود. من که ناراضی نبودم. بعد از کمی استراحت دوباره Big C. یه جا نوشتم که تایلندیها خیلی مرغن (یعنی زود تعطیل می‌کردند). اینبار که رفتیم برا خرید این مساله کاملا واضح بود. ساعت 9 شب و تو فروشگاه غیر از فروشنده‌ها از هر 10 نفر 9 نفرشون ایرانی بودند.

روز سیزدهم- 8/12/1387

روز پنجشنبه. کم کم داره زمان برگشت نزدیک می‌شه. برای امروز برنامه پارک آبی سیام رو با همون تاکسی هماهنگ کردم. اینبار رفت و برگشت 400 بات. این پارک به قشنگی Dream World نبود و توش هم ساخت و ساز ادامه داشت. هر چند تنوع وسایل بازی خیلی بیشتر بود و خیلی خیلی خلوت‌تر. پارک آبی هم داشت که شامل چند تا سرسره و چند تا استخر کوچک و بزرگ بود و در مقایسه با پارک آبی هتل کرملین آنتالیا که تابستون رفته بودیم خیلی جالب نبود. بهرحال لنگه کفشی بود در بیابان.

چند تا از اسباب بازیها رو سوار شدیم و کمی شنا در استخرها. ساعت 4 عصر هم برگشتیم. امشب آخرین شب اقامت در بانکوک بود و به همین مناسبت دوباره به رستوران ایرانی رفتیم.

روز چهاردهم- 9/12/1387- روز آخر

امروز جمعه است و آخرین روز اقامت در تایلند. صبح که از خواب بیدار شدیم کمی چمدونها رو جمع و جور کردیم و دوباره مراکز خرید. اینبار به یکی دو تا مرکز خرید دیگه هم سر زدیم و کمی هم خرید کردیم. ساعت 2:0 عصر برگشتیم هتل. راستی از KFC غذا گرفتیم و تو هتل خوردیم (بدلیل کم بودن وقت). وسایل رو مرتب کردیم. پرواز ساعت 10 شبه و ما باید 7 تا 7:30 فرودگاه باشیم. ساعت 6:10 از اتاق اومدیم بیرون و پس از تسویه حساب به سمت فرودگاه راه افتادیم. با توجه به ترافیک بانکوک در این موقع روز ما پیش بینی حدود 50 دقیق زمان حرکت رو داشتیم که درست در اومد و ساعت 7:10 وارد فرودگاه شدیم. کاملا قابل پیش بینی‌ بود که شلوغترین صف مربوط به پرواز ایرانه و تو صف وایستادیم. بعد از حدود یکساعت نوبتمون شد و حالا گیر مسئول کانتر. ما یکی از چمدونهامون 32 کیلو بود و اون می‌گفت که هیچ کدوم از بارها نباید بیش از 30 کیلو باشه. مجبور شدیم اون وسط چمدون رو باز کنیم و مقداری از وسائل رو تو ساک دستی بزاریم تا وزن چمدون شد حدود 30.5 کیلو و قبول کرد. از فری شاپ هم مقداری شکلات برا همکارا و برا خونه گرفتیم. هر چی از خوبی هواپیمای رفت گفتم، در مورد پرواز برگشت برعکسش کنید. هواپیما کهنه و داغون. موقع شام هم که لیوان نوشابه و آب روی لباس خانم ریخت و تو اون شلوغی حالا خر بیار و باقالی بار کن...

بهر حال ساعت 3:30 هواپیما نشست و پس از انجام کارهای اداری و بازرسی گمرک ساعت 5:30 صبح شنبه 10/12/1387 به خونه رسیدیم. خوشبختانه تو گمرک به ما گیر ندادند اما دیدم به خیلی از کسانیکه زیادی خرید کرده بودند گیرهای اساسی می‌دادند.

و این بود ماجرای سفر ما به Land of Smiles