قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سفرنامه تایلند -4
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

روز ششم- 1/12/1387

امروز پنجشنبه اولین روز از آخرین ماه ساله. همونطور که گفتم برای امروز تور National Marine Park رو تدارک دیدیم. صبح ساعت 7:30 قرار داشتیم که راس ساعت اومدن دنبالمون. باز هم با یک وانت قدیمی. حدود 7:40 رسیدیم اسکله. یه صبحانه مختصر شامل شیرینی و چای و قهوه هم تو پکیجمون بود. بعد از صرف صبحانه و تکمیل شدن همه افراد که حدود 20 نفری می‌شدند، سوار قایق تندرو شدیم و راه افتادیم. قبل از حرکت مسوول تور به کسانیکه احتمال دریازدگی داشتند قرص ضد تهوع داد. بعد از حدود 55 دقیقه رسیدیم به یه خلیج زیبا وسط دریاهای بیکران. اینجا طبق گفته مسئول تور بهترین محل برای Snorkling بود. به هرکدوممون یک عینک و لوله مخصوص غواصی سطحی دادند و یک جلیقه نجات و پریدیم تو آب سرمون رو که بردیم زیر آب منظره بسیار بسیار جالب که تا حالا فقط تو فیلمهای مستند دیده بودیم جلوی چشممون ظاهر شد. ماههیای رنگارنگ کوچک و بزرگ در دسته‌های مختلف به هر سمت شنا می کردند. واقعا بی‌نظیر بود.


این منظره شاید یکی از بهترین خاطرات من تو این مسافرت بود که خیلی لذت بردم. احساس دیدن ماهیهای زرد و سبز و آبی، مرجانهای زیبا و کف دریا که با عمق بیش از بیست متری بصورت کاملا واضح و شفاف مشخص بود. ماهیهای خال دار، راه‌راه و ساده، ماهیهای چاق، لاغر، باریک (ببخشید من اسم ماهی‌ها رو خوب بلد نیستم) و دلقک‌ماهی. حالا دومین سورپریز. به هرکدوممون چند تکه نون دادند که بندازیم تو آب. با اولین تکه نانی که درون آب انداختم بیش از 500 ماهی فوق‌العاده زیبا رو سطح آب دور و برم جمع شدند. لازم به توضیحه که خانمم وقتی رسیدیم اونجا دریا زده شده بود و حال و روز مناسبی برا تو آب اومدن نداشت و از تو قایق ما رو زیر نظر داشت. دخترم هم که با من تو آب اومد خیلی از دیدن مناظر ذوق زده شد. اما این ذوق خیلی دوام نداشت و با پرتاب اولین تکه نان خاتمه یافت. ماهی‌ها که دور و برش جمع شدند فکر کرد می‌خوان اونو بخورن و شروع کرد داد و بیداد سرشون: دیوونم کردین، چی از من می‌خواین، دست از سرم بردارین و ... . همه وایستاده بودند و دست و پا زدین فاطمه‌خانم رو مشاهده می‌کردند و می‌خندیدند. خیلی عالی بود. جای همتون خالی. بعد از حدود 45 دقیق لذت بردن از این مناظر بدیهی رفتیم به یه جزیره کوچک و زیبای دیگه. پس از چند دقیقه استراحت نوبت کایاک سواری بود. برای اولین بار تو عمرمون سوار کایاک شدیم. خیلی حال داد. حدود 30 دقیقه کایاک سواری و برگشت به جزیره. حدود 1 ساعت وقت داشتیم برای شنا، استراحت یا Relaxation و از این برنامه هم لذت وافر بردیم. شنا در سواحل شنی سفید و آب گرم واقعا لذت بخش بود. نهار امروز کمی بهتر از بقیه روزها بود و قابل تحمل‌تر. مرغ سوخاری، برنج بخار پز شده، سیب زمینی آب پز، موز و هندونه. پس از صرف نهار و گرفتن عکسهای زیبا دوباره سوار قایق شدیم و حرکت به پارک اصلی به اسم National Marine Park. نکته جالب این تور اهمیتی بود که برای تمیز نگه‌داشتن محیط طبیعی‌شون قائل بودند. خروج هرگونه بطری آب و ... از قایق به سواحل جزیره‌ها ممنوع بود. انداختن هرگونه زباله ریز و درشت در دریا یا خشکی معادل هزاران بات جریمه نقدی می‌شد. این پارک ملی یه جای بکر و دست نخورده بود که تو یک جزیره کوچک واقع شده بود. از قایق که پیاده شدیم باید از صخره‌ها بالا می‌رفتیم. برای اینکه به طبیعت کمترین آسیب وارد بشه، پله‌ها بعضا بازاویه نزدیک به نود نصب شده بود. از پله‌ها که بالا رفتیم و پس از گذشتن از پیچ و خمهای فراوان رسیدیم به قسمت اصلی یا View Point. منظره‌ای بسیار بسیار زیبا و طبیعی که فکر نمی‌کنم در آینده هم بتونم در هیچ‌جای دنیا مشابهش رو ببینم. خلیجهای کوچک در و بر جزیره. درختان زیبا  و رنگارنگ و متنوع. کوههای سر سبز و صخره‌های سنگی همه‌جا خود نمایی می‌کرد. جای همگی خالی.

از پله‌ها که پائین اومدیم حدود ساعت 2 عصر بود و راه افتادیم بسمت جزیره. یه نکته که لازمه بدونین اینه که برای این برنامه دو نوع تور وجود داشت. اولیش با قایق بزرگ یا چیزی شبیه لنچ خودمون و دومی با قایق پرسرعت. اولی حدود 2:30 از ساموئی تا پارک طول می‌کشید و دومی 1:10. ما بدلیل جلوگیری از خستگی دخترم دومی رو انتخاب کردیم. البته دومی گرونتر هم بود. شانسی هم که داشتیم این بود که هم رفت و هم برگشت کل مسافرت دریایی رو فاطمه‌خانم خواب بود و این مساله از دریا زدگیش جلوگیری کرد. موقع برگشتن هم هوا کمی طوفانی شده بود که این باعث اولا طولانی‌تر شدن زمان به حدود 1:30 شد و ثانیا موجهای دریا باعث تکونهای خیلی وحشتناک و دردآور! شد. بعد اینکه رسیدیم جزیره یه برنامه دیگه هم داشتند که شامل فیل سواری یا سواری با موتورهای ATV بود که ما چون قبلا فیل سوار شده بودیم دومی رو انتخاب کردیم موتورهای چهار چرخه و حرکت در پیست مخصوص پر از دست انداز هم عالی بود. شوی فیلها هم خارج از برنامه برامون اجرا شد. دوباره موقع برگشت به هتل فقط نای رفتن تا اتاق در ما مونده بود و کتف درد بخاطر کایاک سواری

روز هفتم- 2/12/1387

امروز جمعه است و ما تقریبا تمام جاهای دیدنی جزیره رو دیدیم. کمی گشت و گذار در محوطه بسیار زیبای هتل (که البته نزدیک 2 ساعت از وقتمون رو گرفت) و گرفتن عکسهای بسیار زیبا در محیط بسیار دلنشین هتل. بعد از ظهر دوباره یکدستگاه موتور رو برای 6 ساعت اجاره کردیم 100 بات. یه دونه معبد که چند بار از جلوش رد شده‌بودیم و خیلی دوست داشتیم ببینیم رو بازدید کردیم و انصافا هم عالی بود. بعد هم یه سر به بازار سنتی جزیره زدیم که در آستانه (ببخشید) بالا آوردن (بدلیل بوهای بسیار نامطبوع از نظر ما) اونجا رو ترک کردیم. کمی خیار، بادمجان، هندونه و ... هم خریدیم.

موتو رو که پس دادیم برگشتیم هتل و وسائل رو گذاشتیم اتاق و جاتون خالی جت اسکی سواری. دو دستگاه جت اسکی اجاره کردیم برای نیم ساعت مجموعا 1800 بات. خیلی حال داد. یه دونه رو من و عسل سوار شدیم و دومی رو هم خانمی. با توجه به شور بودن آب دریا و اینکه فاطمه خانم جلوی من نشسته بود و این آب چشماش رو اذیت می‌کرد نمی‌تونستم خیلی تند برم اما در عوضش خانمی حسابی خوش گذروند.

برگشتیم اتاق و لباسامون رو عوض کردیم. امشب تو هتل یه برنامه خاص بود به اسم BBQ Night همراه با موسیقی زنده. شب کباب. ما هم جا رزرو کرده بودیم و حدود ساعت 8 رسیدیم به مراسم. غذاها شامل کباب میگو، خرچنگ، مرغ و خوک بود که ما دومی و چهارمی رو امتحان نکردیم. انواع دسرها و پیش‌غذاها هم مهیا بود. راستی با یه خانواده انگلیسی هم آشنا شدیم که سه تا دختر داشتن و کمی باهاشون حرف زدیم و فاطمه هم با دختراشون کمی بازی کرد.

روز هشتم- 3/12/1387

روز شنبه و آخرین روز اقامت ما در ساموئیه. دیشب وسائلمون رو کمی جمع و جور کردیم. ساعت 12:30 بلیط داریم. طبق هماهنگی با پذیرش هتل ساعت 11:10 اومدن دنبالمون و وسائلمون رو بردن و بعدش هم خودمون. تو این مدتی که تو ساموئی بودیم دخترم با خیلی از پرسنل اونجا دوست شده بود و الان موقع خداحافظی بود. هم دخترم و هم اونا خیلی اظهار ناراحتی می‌کردند. حدود 11:30 بسمت فرودگاه راه افتادیم. دیگه کم کم باید با این جزیره زیبا خداحافظی می‌کردیم. هواپیما با حدود 20 دقیقه تاخیر پرواز کرد. ساعت 2:20 رسیدیم بانکوک و با چونه تونستیم یک تاکسی به مقصد هتل گرند تاور این رو با قیمت 500 بات راضی کنیم. پس از رسیدن به هتل و انجام کارهای معمول مانند پر کردن فرمها و ... و گذاشتن وسایل در اتاق عازم شنبه بازار بانکوک که در نزدیکی هتلمون بود شدیم. راستی برای هتل 3000 بات بعنوان Deposit ازمون گرفتند و اتاقمون هم طبقه 14 بود. ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که هتل طبقه 13 نداشت! اتاقمون هم یک سوئیت حدود ۵٠ متری با امکانات اولیه آشپزخانه مانند مایکروفر، امکانات چای، ظروف مورد نیاز و یخچال بود. تو این هتل بر عکس هتل ساموئی هزینه چای کیسه‌ای و قهوه و شکر رو جداگانه حساب می‌کردند. یک هتل چهار ستاره که امکاناتش بد نبود و یک استخر نسبتا بزرگ رو پشت بام طبقه ٢۴ دداشت. عیب بزرگش هم دور بودن از مرکز شهر و مراکز خرید بود.

شنبه بازار خیلی شلوغ بود و فقط مقدار کمی تونستیم خرید کنیم و یکسره به سمت رستوران پرسپولیس (که بقولی بهترین رستوران ایرانی بانکوکه). برای اولین بار بعد از 8 روز غذای تازه و ناب ایرانی. من چلو جوجه سفارش دادم و خانمم چلو میگو. دختر هم که خواب بود و براش زرشک پلو با مرغ گرفتیم. نکته جالب این بود که طبق گفته صاحب رستوران اونجا چون گوسفندای کوچکی داره براشون صرف نمی‌کنه که غذای گوسفندی بذارن و فقط کوبیده‌اشون گوسفندیه!

موقع برگشتن به هتل هم برای اولیم بار توک توک سوار شدیم. موتورهایی که بصورت سه‌چرخه و همراه با جایگاه اتاق‌مانند جهت مسافرند و جزء جاذبه‌های توریستی بانکوک. ولی ما خیلی خوشمون نیومد به این دلیل که تو هوای آلوده و گرم بانکوک آدم ترجیح می‌ده سوار تاکسی کولردار بشه خصوصا اینکه قیمت تاکسی شاید ارزونتر هم دربیاد. البته یکی دو بار سوار شدن خالی از لطف نیست.