قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

زن از دیدگاه دکتر شریعتی
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

چند روز پیش یه ایمیل از یکی از دوستان دریافت کردم با عنوان فوق‌الذکر. بنظرم جالب اومد و براتون میذارمش. راستی فردا عازم زاهدان هستم از اونجا با ماشین میریم ایرانشهر (آخر کار خطرناک). دوشنبه و سه‌شنبه هم بین ایرانشهر- کهنوج و بندرعباس در ترددیم به اتفاق نمایندگان محترم کارفرما (قابل توجه اشرار منطقه) نگران

اسسمنت هم از یادم نرفته. ان‌شاء الله باشه برا بعد از ماموریت.

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ....

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.