قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سفرنامه دور استرالیا - 3
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

ادامه سفرنامه:

پنج‌شنبه 30/12/2010: دیروز با توجه به طولان بودن سفر حسابی خسته شده بودیم. برا همین امروز یه مقدار به خودمون استراحت دادیم و تا نزدیک ظهر خوابیدیم. حدود ظهر به قصد خرید از خونه خارج شدیم. ابتدا یه فروشگاه الدی پیدا کردیم برای خرید مایحتاج اولیه مثل میوه و نون و ..... یه هموطن هم تو الدی پیدا کردیم که با دیدن ما و حجاب همسرم پیش ما اومدن و احوالپرسی و خوش‌آمدگویی به ملبورن. چند تا فروشگاه از جمله مغازه‌های ایرانی و گوشت حلال تو مناطق نزدیک هتلمون هم به ما پیشنهاد دادند. بعد از الدی یه سر رفتیم DFO ملبورن و اونجا هم یه مقدار لباس و سوغاتی خریدیم. حدود ساعت 5 بعد از صرف نهار از پیش تدارک دیده شده به سمت Phillip Island حرکت کردیم. این جزیره یکی از نقاط دیدنی ایالت ویکتوریا هستش که در فاصله حدود 150 کیلومتری جنوب شرق ملبورن واقع شده و مناظر دیدنی زیادی هم داره. از جمله جاهای دیدنی این جزیره که باز یکی از جاذبه‌های توریستی استرالیا محسوب می‌شه پارک طبیعی پنگوئن ها هستش که ما هم به خاطر همین پارک راهی این جزیره شدیم. این پارک طبیعی در ساحل جنوبی جزیره که یکی از جنوبیترین نقاط ایالت ویکتوریا محسوب می‌شه واقع شده. هوای این نقطه نسبت به ملبورن و دو ساعت قبل که ما حوالی ملبورن بودیم واقعا سردتر بود و اگه چمدون لباسهای زمستونی تو ماشین نبود احتمالا نمی تونستیم از ماشین پیاده بشیم. در این پارک لانه‌های پنگوئن‌های مینیاتوری که کوچیکترین انواع پنگوئن دنیا محسوب می‌شن واقع شده و هر روز غروب تعداد زیادی (در بعضی مواقع هزاران) پنگوئن که از سفر دریایی معمولا دو یا سه روزه برگشتن به خشکی می‌آن و غذایی که برای بچه‌هاشون آوردن رو بهشون می‌دن. بچه‌ها معمولا نزدیک خونه یا ساحل منتظر پدر مادرها هستن. هرچی از زیبایی صحنه‌هایی که اونجا دیدم بگم کم گفتم. پنگوئن‌هایی که اندازشون شاید در جد 30-40 سانتی متر بیشتر نبود در دسته‌های حدود 5 تا 10 تایی از آب بیرون می‌اومدند و بعد از چند لحظه توقف در ساحل بسمت خونه راه می‌افتادند. نحوه حرکت کردنشون، صداهاشون، و اینکه راه خونشون رو تو اون تاریکی و از بین بوته‌ها چجوری پیدا می‌کردن و از همه مهمتر موقعیکه به بچه‌هاشون می‌رسیدن و نحوه برگردوندن غذا از داخل شکم‌هاشون واقعا دیدنی بود.

تا حدود ساعت 10 اونجا موندیم و بعدش هم بسمت هتل برگشتیم.

جمعه: امرو بعنوان روز قبل از سال نو به اسم New Year's Eve معروفه. هوای ملبورن بشدت گرمه بصورتیکه تحمل توقف در خیابونها و فضای باز رو نداریم. حدود ظهر از هتل خارج شدیم و بسمت مرکز شهر رفتیم. برای دیدن یکی از دوستامون که با خانوادش از بریزبین برای مسافرت به ملبورن اومدن به هتلشون تو مرکز شهر رفتیم و بعدش هم اونا رو رسوندیم فرودگاه برای برگشت به بریزبین. بعد از بازگشت از فرودگاه به سمت Dockland رفتیم و بعد از پارک ماشین سوار تراموا هم شدیم. اینجا هم یکی از جاهای دیدنی ملبورن محسوب می شه. تو داکلند لنگرگاه کشتی‌های کوچک و قایقهای شخصی هستش و یه چیزی تو مایه های Darling Harbour سیدنی. Harbour Town هم که چسبیده به داکلند هستش یکی از مراکز خرید ملبورن محسوب می‌شه با تنوع مارک و جنس و قیمت. یکی از خطوط تراموا بعنوان City Cycle هستش که شما رو دور شهر می چرخونه و جاهای دیدنی سیتی رو همزمان بهتون معرفی‌می‌کنه. مقابل ایستگاه آکواریوم توقف کردیم و بسمت آکواریوم رفتیم. با توجه به اینکه ما آکواریوم سیدنی رو قبلا دیده بودیم و طبق پرس و جو از دوستان، خیلی تفاوتی بین آکواریوم سیدنی و ملبورن نبود و از طرفی با توجه به هزینه بلیط، دو تا بلیط برای دخترم و مادر خانمم گرفتیم که اونا برن داخل بازدید و ما خودمون بیرون منتظرشون موندیم.

بعد از اتمام بازدید آکواریوم دوباره بسمت Harbor Town و Dockland راه افتادیم. با توجه به اینکه امشب سال میلادی به قولی تحویل می‌شه! و برای تحویل سال هم برنامه‌های آتیش بازی زیادی تدارک دیده شده ما هم به جمع مشتاقان که از ساعتهای بعد از ظهر در Dockland تجمع کرده بودند و برنامه‌های ویژه بزن بکوب هم تدارک دیده شده بود پیوستیم. شادی مردم هم دیدنی بود و تنوع قومیتی که بیشتر از نوع آسیایی می نمود هم جالب بود.

دو تا آتیش بازی تدارک دیده شده بود. یکی ساعت 9 و دیگری ساعت 12. ما ساعت 9 رو دیدیم و با توجه به خستگی که در طی روز عایدمون شده بود به سمت هتل راه افتادیم. آتیش بازی ساعت 12 رو هم از تلویزیون دیدیم و حسابی لذت بریم.

شنبه 1/1/2011: اولین روز سال نو میلادی و آخرین روز توقف در ملبورن. با توجه به اتمام مواد خام، امروز صبح یه سر به مغازه‌های ایرانی که اون هموطن آدرسش رو داده بود زدم و یه سری مواد اولیه از جمله گوشت تهیه کردم. حدود ظهر همراه با خانواده از هتل اومدیم بیرون و بعنوان اولین مقصد کلیسای سنت پاتریک را انتخاب کردیم. انتخاب این کلیسا هیچگونه پرس‌و جویی نمی‌خواست و صرفا عبور از مقابل آن و دیدن عظمت و جلال آن ما رو وادار کرد که از ماشین پیاده بشیم و داخل بریم و عظمت اون رو مشاهده کنیم. این کلیسا بعنوان مادر کلیساهای ملبورن و سمبل معماری مذهبی این شهر معروفه و معماری بکار رفته در داخل و بیرون اون خودش بیانگر عظمت بنا هستش. طرح کلیسا در سال 1858 شروع شده و به مرور اجرا و طی فازهای مختلف به وسعت کنونی که یکی از بزرگترین کلیساهای ویکتوریا محسوب می‌شه رسیده است. مجسمه‌های مختلف،‌تابلوهای زیبا که هرکدوم بیانگر یکی از حالات معنوی کاتولیک‌ها هستش، ناقوس کلیسا، مکانها و شاید حجره‌های عبادت، اتاقک اعتراف و ... همه به بهترین وجه ممکن ساخته و پرداخته شده بود. بعد از کلیسا دوباره بسمت Harbour Town راه افتادیم. آخرین گشت و گذار تو خیابونهای مرکزی ملبورن و سر زدن به CBD و بعدش هم پیاده‌روی در ساحل خنک و همراه با بادهای شدید سنت کیلدا که یکی از سواحل معروف و زیبای ملبورن حساب می‌شه آخرین جاهایی بود که در ملبورن می‌دیدیم.

یکشنبه: 2/1/2011: بعد از تسویه حساب با هتل ساعت 8 صبح بسمت بریزبین راه افتادیم. علیرغم مسیر بریزبین تا کانبرا که عمدتا ساحلی بود این یکی راه از داخل استرالیا عبور می‌کرد و با عنوان Highway مثل یکی از جاده‌های معمولی ایران بود از لحاظ عرض (در مورد کیفیت بعدا می‌نویسم). حداکثر سرعت 100 در بعضی جاها هم 110. بعد از ظهر و پس از صرف نهار در شهر کوچیک و زیبای Narrandera یه اتفاق هم برامون افتاد. شیشه سانروف ماشین یکدفعه بحالت انفجار ترکید و شانس آوردیم که خرده شیشه‌ها بسمت بیرون پرت شد و آسیبی بهمون نرسید. احتمالا بدلیل اختلاف درجه حرارت داخل و بیرون ماشین این اتفاق افتاد اما هر چی‌که بود بخیر گذشت و فقط یه 900 دلار ناقابل هزینه رو دستمون گذاشت. بعد از غروب هوا ابری شد و ما هم که سانروف نداشتیم هر لحظه نگران بارش باران و خیس شدن هم بودیم که خوشبختانه برای استراحت به شهر Dubbo رسیدیم و فقط چند دقیقه‌ای در بارون حرکت کردیم.

دوشنبه 3/1/2011: آخرین روز سفر رو بعد از صرف صبحانه در هتل و حرکت بسمت بریزبین در ساعت 9 صبح آغاز کردیم. مسیر بسیار بسیار زیبا و عمدتا مرتع و چراگاه بود و حیوانات رنگارنگ در حال چرا. ساعت 8 شب هم به خونه رسیدیم و یکراست رختخواب