قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سفرنامه دور استرالیا - 2
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
 

روز جمعه 24/12/2010: روز قبل با همکارام صحبت کردم در مورد مسافرت. بعضیهاشون خیلی خوششون اومد و یه تعدادی هم تعجب کردن از برنامه‌ای که ریختم و گفتن نمی‌تونی عملیش کنی. ولی همگی می‌گفتن که احتمال زیاد بخاطر شروع تعطیلی‌ها فردا راههای خروجی شهر شلوغ باشه و تو ترافیک بمونی. ناگفته نماند که یکی از همکارام هم خیلی کمک کرد در انتخاب مسیرها و جاهای دیدنی.

بهر حال با توجه به توصیه‌های همکارام حدود ساعت 8 از خونه خارج شدیم که احتمال برخورد با ترافیک حداقل باشه. حدود 560 کیلومتر سفر در اتوبان(!) از بریزبین تا پورت مک‌کوآری. این مسیر خودش به تنهایی یکی از جاذبه‌های توریستی استرالیا محسوب می‌شه. اتوبان که می‌گم همچین اتوبان هم نیست. سرعت مجاز از 110 کیلومتر هستش تا 40 کیلومتر در ساعت. البته 40 کیلومتر برای جاهاییه که کارگران در حال کارند. مسیر از داخل شهرهای کوچیک زیادی عبور می‌کنه و سرعت مجاز در این شهرها 50 کیلومتره. مسیر کوهپایه‌ای، دشت،‌جنگل و ... واقعا زیبا بود. یه جایی بسمت دریا که در فاصله 500 متری سمت راستمون بود پیچیدم تو جاده خاکی. شاید حدود 50 تا کانگرو تو یه جایی شبیه مزرعه در حال صرف وعده غذاییشون بودن. چند جا هم بین مسیر برای استراحت توقف کردیم و بالاخره حدود ساعت 5 بعد از ظهر به هتل رسیدیم. بعد از رسیدن به هتل و اقدامات اولیه، جاتون خالی همسر محترم یک خورشت بادمجانی درست کرد که حسابی خستگی رو از تنمون بیرون آورد.

شنبه: هتلی که انتخاب کرده بودم و اتاقی که رزرو کرده بودم روبروی کانالی بود که بعنوان بندرگاه تعداد زیادی قایق و کشتی‌های کوچیک فعالیت می‌کرد. صبخ با صدای پرنده‌های دریایی و خنده و شادی دخترم که با مادر بزرگش از کله سحر رفته‌بودن لب کانال و در حال مشاهده پرنده‌های و ماهیها و سفره‌ماهیها بودن بیدار شدیم. بعد از صرف صبحانه سوار ماشین شدیم و بسمت جاهایی که پیش‌بینی کرده بودیم راه افتادیم.

اولین جا گورستان تاریخی شهر بود که در یک باغ بسیار وسیع همراه با درختان سر بفلک کشیده و زمین چمن و خلاصه طبیعت بسیار زیبا واقع شده بود. تو این باغ برای اولین بار تو استرالیا درخت چنار هم دیدیم. این باغ شروع یک پارک طبیعی بسیار زیبا به اسم Dooragan National Park هم بود که ما بعلت کم بودن وقت نتونستیم اون رو ببینیم. قبر ها هر کدوم به یک شکل خاص تزئئین شده بود. با اینکه عمده قبرها مربوط به قرن 18 می‌شد ولی سنگ قبرها نو و نوشته‌ها کاملا خوانا بودند. وصیتها هم جالب بود. کسی که وصیت کرده بود زیر درخت دفن بشه و براش مراسم نگیرن و بجاش برن آبجو بخورن و شاد باشن! البته در پس زمینه ذهن ما ذهنیتی بود که اینا همون آدمایی هستن که برای اولین بار اومدن تو این شهر و احتمالا درگیریهای زیادی با بومیان اینجا داشتن و تعداد زیادی از اونا رو کشتن.

دومین محل پارک طبیعی و جنگلی Sea Acress Nature Reserve بود که با ماشین از توش رد شدیم و انصافا هم جذاب بود و احساس می‌کنم تو این محل اکسیژن خالص به تمامی سلولهای بدنمون نفوذ می‌کرد. البته بازهم بعلت شرایط جوی قسمت زیادی از این پارک مسدود شده بود و امکان دسترسی نداشت که اگه داشت چی می‌شد.

سومین محل ساحل Lighthouse Beach بود که بصورت صخره‌ای و همراه با موجهای سرکش و فانوس دریایی که در بلندی صخره‌ها قرار گرفته بود علیرغم شرجی‌بودن شدید هوا ما رو برای ساعتی غرق در طبیعت و موجها و صخره‌ها و جنگل حاشیه دریا و ... کرد. چسبیده به همین صخره‌ها ساحل شنی قرار داشت که دست به دهن می‌موندی وقتی به سرسختی صخره‌ها خیره می‌شدی و نرمی شن‌ها رو تو دستت احساس می‌کردی.

بعد از بازگشت به هتل و صرف ناهار آخرین مقصد بازدید هم ساحل Flynns Beach بود که بعد از یک ساعتی استراحت در ساحل دریا و نوازش صورت با نسیم مرطوب برخواسته از موجها و نهایتا نظاره غروب زیبای خورشید به هتل برگشتیم و آماده سفری دیگر.

یکشنبه 26/12/2010: مسیر 670 کیلومتری پورت مک‌کو‌آری تا کانبرا و درخواست اهل و عیال برای توقفی کوتاه در سیدنی و سر زدن به مراکز خرید و احتمالا استفاده از تخفیفات Boxing Day باعث شد که ما ساعت 6:30 دقیقه صبح سوار بر اسب تیز پا هتل رو ترک کرده قدم در جاده بگذاریم. حدود ظهر به سیدنی رسیدیم و طبق برنامه و با توجه به اینکه زیاد از مسیر اصلی دور نشیم مرکز خرید منطقه Castle Hill رو بعنوان هدف خریدهای Boxing day در نظر گرفتیم. هیچی نمی‌تونه حال آدم رو بیشتر از این بگیره که به مسافرا بگی رسیدیم به مرکز خرید و فقط سه ساعت وقت دارین بعدش راه می‌افتیم تا به شب بر نخوریم و بعدش پیاده بشی،‌ماشین رو قفل کنی، چرخ دستی برداری و ببینی در بسته است! بعد از تماس با دوستان سیدنی نشین مثل عارف و علی (مهاجرت نامه) متوجه شدیم که مراکز خرید تعطیل هستند و فقط تو سیتی مراکز خرید فعال هستند. بیخیال خرید شدیم و گفتیم حالا که خرید نشد می‌ریم چند تا جای دیدنی سیدنی رو نشون مادر خانم می‌دیم. راه افتادیم به سمت سیتی. مقصد رو Opear House درنظر گرفتیم. سر راه از داخل سیتی هم رد شدیم و جاتون خالی بود جمعیتی رو که همه نایلون بدست از مراکز خرید بیرون می‌اومدن و به سمت بقیه مراکز خرید می‌رفتن ببینین. باز هم حالگیری: آخرین خیابون و در فاصله 100 متری پارکینگ اپرا هاوس پیچیدیم داخل رمپ بزرگراه و با نگاه به GPS فهمیدیم که برای برگشتن به همین جایی که 100 متر باهاش فاصله داشتیم باید 25 کیلومتر راه بریم. پس این یکی رو هم بیخیال شدیم و به قول اینا: Head To The Canberra. بعد از خروج از سیدنی، یه جایی نزدیک یه رودخونه که چندین فقره اسب و گاو در حال چریدن! بودن توقف کردیم برای استراحت یک ساعته و طبخ غذا و تناول. غروب هم تو هتلمون تو کانبرا بودیم.

دوشنبه: برای امروز سه تا برنامه رو در نظر گرفته بودیم که با توجه به خستگی دیشب و دیر از خواب بیدار شدن دو تاش عملی شد: بازدید از موزه پارلمان استرالیا. این ساختمون قدیمی پارلمان هستش و الان بعنوان یک موزه هر روز تعداد زیادی بازدید کننده داره. سالن اصلی مجلس سنا و مجلس نمایندگان و اتاق نخست وزیر و محل کار رئیس مجالس و اتاقهای مشاوره نمایندگان، اتاقهای مشاوره مخالفین دولت،‌اتاقهای خبرنگاران و در نهایت بیوگرافی تمام نخست وزیرهای استرالیا از ابتدا تاکنون. در سر در ورودی موزه هم کاریکاتوری از جولیا گیلارت (نخست وزیر فعلی) نصب کردن که اینهم در نوع خودش جالب بود. بعد از بازدید بسمت پارک مینیاتوری راه افتادیم. با توجه به اینکه ناهار از قبل پیش‌بینی شده و تو هتل طبخ گردیده بود، قبل از اینکه بریم داخل پارک، نهار رو هم صرف کردیم و بعد با چشمانی بازتر وارد پارک شدیم. البته می‌دونم ضرب المثل "باز شدن چشم" مربوط به غذا خوردن نیست اما خب کی به کیه ما هر جوری بخوایم استفاده می‌کنیم.

حتما می‌دونین تو این پارک بناهای معروف دنیا رو با مقیاسهای کوچیکتر مثلا 1:25 یا 1:20 تهیه کردن و اونا رو نصب کردن که از ایران هم تخت جمشید تو یه گوشه‌ای از پارک خودنمایی می‌کنه.

با توجه به اینکه دوستان اوزیمون مرغ تشریف دارن مجبور شدیم ساعت 5 برگردیم هتل. برنامه ریزی اولیه اقامت دوشب در کانبرا بود که با توجه به زیبایی کانبرا و اینکه هنوز جاهایی مونده بود که ندیده بودیم تصمیم گرفتیم اون رو Extend کنیم و یک شب اضافه تر تو کانبرا بمونیم. یه تماس با هتل ملبورن برای کنسل کردن شب اول و هماهنگی با هتل کانبرا برای اضافه کردن یک شب به اقامتمون کافی بود تا همه‌چی هماهنگ بشه. البته تو تماس با هتل ملبورن متوجه شدیم آقایون یه مقدار کلاهبردار تشریف دارن و علیرغم اینکه قبلا گفته بودم بهشون ما چهار نفر هستیم و حتی Family room هم رزرو کرده بودم ادعا می‌کردن که تو رزرویشن ما سه نفر ذکر شده و باید دو تا اتاق بگیریم. اگه یادتون باشه قبلا گفتم که فقط هتل ملبورن برامون کانفرمیشن نفرستاد بنابراین من هم مدرکی نداشتم و مجبور شدم که هتل رو عوض کنم و یه هتل دیگه تو همون منطقه بگیرم و تازه بعد هم متوجه شدم که چه اتفاق میمونی افتاده و یک هتل بهتر با اتاقهای بزرگتر و شیک‌تر و قیمت مناسب تر گیرمون اومد.

سه شنبه: صبح بعد از بیدار شدن و صرف صبحانه دوباره به سمت Gold Creek Village راه افتادیم. لازم به توضیحه که پارک مینیاتوری هم تو همین منطقه واقع شده است. برای امروز برنامه بازدید از پارک پرندگان رو درنظر داشتیم که اونهم در نوع خودش جذابیتهایی داشت. هرچند خیلی کوچیک بود و تنوع آنچنانی در نوع پرندگان دیده نمی‌شد اما بهر حال غذا دادن به طوطی‌های رنگارنگ و گرفتن عکسهای مختلف به اندازه کافی برای دخترم هیجان داشت که به هزینه هاش بیارزه. بعد از بازدید از پارک و گردش در منطقه مذکور که باغهای مختلف و متنوعی داشت و یکی از مناطق توریستی کانبرا محسوب می‌شه به سمت DFO کانبرا راه افتادیم. لازم به توضیحه که DFO مخفف Direct Factory Outlet یکسری مراکز خریدی هستند که تقریبا در بیشتر شهرها شعبه داره و در این مراکز خرید می تونین فروشگاههای مارکهای مختلف رو ببیبند و با قیمتهای مناسب اجناسی رو خریداری کنید. البته در این ایامی که ما رفتیم، تخفیفهای سال نو هم حسابی بهمون حال داد و اجناس بسیار مناسب و عمدتا مارک دار رو با قیمتهای باورنکردی تونستیم تهیه کنیم. بعد از بازگشت از مرکز خرید شروع به جمع آوری وسایل کردیم و آمادگی برای سفر به ملبورن.

چهارشنبه 29/12/2010: فاصله 666 کیلومتری کانبرا تا ملبورن برای پر کردن یک روزمون کافی بود. در بین راه دو ساعت توقف در شهر Albury برای پخت و پز و استراحت داشتیم. تو پارک مرکزی شهر که توقف کرده بودیم یه دونه درخت توت هم پیدا چند تا دونه‌ای از توتهای شیرینش هم خوردیم. غروب ملبورن و پس از تخلیه وسایل طبق قولی که به فاطمه خانم داده بودم شنا در استخر هتل و بعدش هم لالا