قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

کریسمس
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩
 

هنوز یک ماه و نیم مونده به کریسمس، همه‌جا بوی عید گرفته. تقریبا تمامی مراکز خرید درخت کریسمس نصب کردن با اون زرق و برقش. بیشتر فروشگاهها هم فضای نسبتا زیادی از فروشگاهشون رو به فروش وسایل تزیینی مربوط به کریسمس اختصاص دادن. همه‌جا صحبت از کریسمس پارتی هستش و برنامه‌ریزی برای تعطیلات.

شرکت ما برای ایام عید ١٠ روز رو تعطیل عمومی اعلام کرده که البته ٣ روزش مرخصی اجباری تلقی می شه!

یه کریسمس پارتی هم ترتیب دادن و همه پرسنل همراه با خونواده‌هاشون دعوتند. یه جشن هم بخش خودمون داره که فعلا مدیر بخش داره در موردش نظر سنجی می‌کنه که کی و کجا برگزار بشه و البته مجردی یا با خانواده! جالبه که تقریبا بیشتر همکارا با مجردی بودن برنامه موافقند. یه برنامه هم مدرسه دخترم داره و یه برنامه هم خانواده‌های همکلاسیهاش برای گردهمایی و تشکر از معلم کلاس.

خلاصه حسابی همه مشغولن اینجا. قبلا شنیده بودم که اینجا هم مثل ایران یکی دو ماه آخر سال نیمه تعطیله اما باورم نمی‌شد ولی الان دارم به چشم می بینم که این جماعت بیخیال تر از این حرفان.

-----------------------------

یه برنامه دیگه هم شرکتمون گذاشته برای ۵ دسامبر به اسم Christmas in The Park که همه رو دعوت کردن برای یه برنامه نهار تو پارک و قراره بابانوئل بیاد به بچه‌ها کادو بده!


 
 
کار
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
 

سلام

راستش مثل اینکه خیلی از دوستان علاقه دارن ببینن من کار می کنم یا نه! نمونش رو می تونین تو کامنتهای پست قبل ببینین!

هر چند می دونم خیلی از دوستانم که به اینجا سر می زنن یا با هم در تماسیم می‌دونن. اما خب گفتنش بد نیست. بنا به دلایل شخصی تا الان اینجا ننوشتم اما خب الان دیگه می تونم بنویسم.

در مورد نحوه کاریابی و روش‌های پیدا کردن کار همه دوستان مثل عارف، دامون و محمدرضاو ... مفصل نوشتن و نیازی به دوباره کاری نیست.

آذرماه 88 ویزای ما اوکی شد و از همون موقع شروع کردم به جستجوی کار و ارسال رزومه. تقریبا یکهفته بعد از اومدن ویزا برای اردیبهشت ماه بلیط گرفتم. اما چرا بریزبین و چرا اردیبهشت؟

با یه جستجوی ساده اینترنی در سایتهای Seek و Career One و ... به این نتیجه رسیدم که برای من که تخصصم خطوط لوله خشکی هستش بهترین شهر بریزبینه به گونه‌ای که بیش از 90 درصد کارهای مرتبط با رشته من تو بریزبین هستش و امکان پیدا کردن کار تو شهرهای دیگه خیلی نزدیک به صفر هستش.

اما دلیل دوم این بود که از اواسط سال 2009 زمزمه‌های اجرای پروژه بزرگی که شاید بزرگترین پروژه استرالیا در زمینه نفت و گاز در سالهای اخیر باشه به گوش می رسید. این پروژه شامل جمع آوری گاز از چاههای گاز و ارسال آن به پالایشگاه و تبدیل اون به LNG و ارسال آن به بندر جهت صادرات و یا مصرف داخلی بود. این پروژه قرار بود تو کوئینزلند اجرا بشه. اون موقع شنیده می شد که این پروژه قراره ژانویه 2010 استارت بخوره و طبیعتا حجم زیادی از مهندسین در رشته‌های مختلف مورد نیاز بود. اگه یادتون باشه تو فاصله سپتامبر تا نوامبر سال 2009 تعداد بسیار زیادی از دوستانمون تو میگرنت هلپ و زیر آسمان استرالیا ویزا گرفتن که خب شاید دلیلش پیش‌بینی حجم زیاد نیروی کار مورد نیاز تو استرالیا بود که دیاک حسابی به مهندسا حال داد. نمونش رو هم اینجا می‌شه دید.

اما اواخر نوامبر یه دفعه اعلام شد که این پروژه بدلایل زیست محیطی فعلا متوقف شده و تا ماه می استارت نمی‌خوره. یکی از دلایل من هم برای تعیین زمان پروازم همین بود و زمان رو طوری انتخاب کردم که بتونم در زمان مناسب وارد استرالیا بشم و باز اگه یادتون باشه روند ویزاها تو دسامبر و ژانویه کند شد!

ارسال رزومه ها خوب بود و جوابهای منفی و مثبت هم می‌گرفتم. این وسط چند تا از کاریابی‌ها گیر داده بودن و تلفنی چند بار مصاحبه کردیم. البته فکر نکنین اونا تماس می‌گرفتن! شماره می‌دادن می گفتن تو زنگ بزن! مرتب هم می‌گفتن رسیدی بریزبین به ما خبر بده ما خیلی زود برات کار پیدا می‌کنیم!

ما اواخر آوریل اومدیم بریزبین. یکهفته گشت و گذار و خرید و ... از هفته دوم شروع کردم به ارسال رزومه. با چند تا از کاریابی ها قبلا تلفنی مصاحبه کرده بودم و اونا منتظر بودن حضوری برم پیششون. پس فقط یک ایمیل ساده و شماره تلفن و آدرس و فرداش هم حضور در دفتر کاریابی و مصاحبه حضوری. برای دو تا کاریابی هم بریزبین رزومه فرستادم که اونا هم بلافاصله تماس گرفتن و فرداش دفترشون بودم برای مصاحبه. اما تو این مصاحبه‌ها متوجه شدم که خیلی نمی‌شه رو حرفشون حساب کرد. هر جا می‌رفتم می‌گفتن مدیر مهندسی فلان شرکت دوستمه و یا حرفای اینجوری و همشون می‌گفتن دو هفته‌ای می‌فرستمت سر کار.

بنابراین تو هفته سوم برای دو تا شرکت مهندسی و بقول معروف کارفرما که خودم می شناختم و آگهی مرتبط با کار من تو وبسایتشون داشتن رزومه فرستادم و هر دوتا شون من رو برای مصاحبه دعوت کردن. اولین شرکت که یکی از بزرگترین شرکتهای مهندسی استرالیا هستش فقط رزومه رو دیده بود. یه مصاحبه با مدیر بخش و اونم فقط چند تا سؤال معمولی و یک سؤال نیمه فنی از من پرسید و گفت با معرفهات مکاتبه می‌کنیم و بهت خبر می‌دیم. این یعنی تقریبا اوکی هستی. اما شرکت دوم مصاحبه‌ای که برام گذاشته بودن با قسمت منابع انسانی بود و صرفا سؤالات جنرال پرسیدن و گفتن اوکی. مصاحبه دوم Beahvioral هستش و بهت خبر می‌دیم. اگه اوکی شد مصاحبه سوم فنی برگزار می‌شه! اما پروژه‌ای که ما تو رو براش می‌خوایم فعلا هولده بنابراین ممکنه طول بکشه. اونجا بود که فهمیدم اون پروژه بزرگه دوباره هولد شده.

تو همون روزا بود که یکی از کاریابی‌ها تماس گرفت و گفت یه کار Contract سه ماهه برام داره که اگه می‌خوام از دو سه روز دیگه می‌تونم برم سرکار. این خوب بود ولی عالی نبود. تماس گرفتم با شرکت اولیه و بهش گفتم من یه همچین پیشنهادی دارم ولی دوست دارم بیام پیش شما. اگه شما برای من Offer دارین من می‌تونم صبر کنم. اونم گفت که تا دو سه روز دیگه بهت خبر می دیم.

بعد از دو سه روز برام Offer فرستادن و چند روز بعد هم من سر کار بودم. شروع کار هم با یه ماموریت به یه شهر دیگه بود که اینجا در مورد نوشتم. راستی این هم همکارمه! (خیلیها از همین پست فهمیدن که من کار دارم!)

اما نکته ای که قابل ذکره اینه که پوزیشنی که من براش استخدام شدم تو ایران که بودم براش دو بار اپلای کردم و هر دوبار جواب منفی شنیدم و اومدم اینجا دوباره برای همون پوزیشن اقدام کردم و اینبار استخدام شدم.

 راستی اون پروژه بزرگه هم ماه پیش استازت خورد! و از شرکت دومی که برای مصاحبه رفته بودم چند بار تماس گرفتن که برم پیششون!


 
 
باران
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩
 

تهران:

با هرکی صحبت می‌کنی می‌گه چند روز پیش بارون اومده بیچاره شدیم چند ساعت تو ترافیک موندیم.

اخبار رو می‌خونی می‌بینی ٢٠ میلیمتر بارون اومده تهران فلج شده. شهردار غافلگیر شده و همه دارن تقصیر رو می‌اندازن گردن همدیگه!

 

بریزبین:

دیروز ظهر تو ١۵ دقیقه ٢٠ میلیمتر بارون اومد. زندگی مردم شاید فقط برای ١۵ دقیقه فلج شد. اخبار هر دقیقه اوضاع خیابونها رو اعلام می‌کرد و هیچ خبری در مورد ترافیک یا راهبندون نبود.


 
 
سفرنامه سیدنی - 2
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩
 

صبح روز یکشنبه ساعت ٨:٣٠ بیدار شدیم و برای صرف صبحانه به رستوران هتل رفتیم.

پس از صرف صبحانه مفصل، و جمع و جور کردن وسائل، اتاق رو تحویل دادیم و ازشون خواستیم که وسایلمون را تا بعدازظهر در انبار هتل نگهداری کنن. بسمت اپرا هاوس که در فاصله ۵ دقیقه‌ای هتل قرار داشت راه افتادیم. هر چی در مورد بدی آب و هوای روز اول گفتم برا امروز برعکسش کنید. واقعا شانس با ما یار بود که تو هوای به اون زیبایی و لطافت می‌تونستیم از جاهایی که برنامه‌ریزی کرده بودیم بازدید داشته باشیم. موقعیکه برای اولین بار چشممون به جمال این بنای زیبا که ظاهرا سمبل سیدنی هستش افتاد یاد بازیهای المپیک چند سال پیش افتادم که هر شب چندین بار این بنا رو از تلویزیون می‌دیدم. شاید اونموقع اصلا هیچگونه تصوری از اینکه یک روزی بخوام کنار این ساختمون عکس بگیرم نداشتم.

اولین برنامه روز دوم Jet Boating بود که همونجا رزرو کردیم و چند دقیقه بعد سوار قایق شدیم. این قایقها همونجور که از اسمشون مشخصه با سرعت خیلی زیاد حرکت می‌کنن. در حین این سرعت بالا یه دفعه راننده ترمز دستی رو می‌کشه و خوب قایق دور خودش می‌چرخه و آب پخش آسمون می‌شه و بعدش هم رو سرتون فرود می‌آد.


 
 
سفرنامه سیدنی - 1
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩
 

سلام

از حدود دو ماه پیش تو ذهنم بود که تو یه فرصت مناسب یه بازدید کوتاه از سیدنی داشته باشم. منتظر بودم که هوا یه ذره گرمتر بشه که اذیت نشیم. بالاخره اوایل سپتامبر اقدام کردم برای تهیه بلیط. از Jet Star و از طریق سایتشون بلیط ها رو خریداری کردم. این شرکت هواپیمایی ارزونترین شرکت هواپیمایی استرالیا هستش که یه وقتایی واقعا قیمتهاش باور نکردنیه. ما برای ٣ نفر مجموعا ۵۵٠ دلار پول بلیط دادیم که این هزینه شامل مجموعا ٢٠ کیلو بار مجاز و ٣ تا کیف دستی می‌شد. البته من چون ارزونترین آپشن رو انتخاب کردم امکان تغییر تاریخ و یا پس دادن بلیط هم نبود.

با توجه به مشورتهایی که با دوستان مقیم سیدنی هم داشتم بالاخره هتل ماریوت رو برای اقامت انتخاب کردم. این هتل شاید در نگاه اول یه مقدار گرون باشه اما برای من مزیتهای زیادی داشت. اول اینکه قصدم فقط اقامت یک شب در سیدنی بود و شاید ١٠٠ دلار بالا و پایین خیلی فرقی نمی‌کرد. دوم اینکه محل این هتل از لحاظ دسترسی به جاهای دیدنی سیدنی و حمل و نقل عمومی عالی بود. (تمام مسیرهایی که در ادامه می‌گم رو ما پیاده رفت و آمد داشتیم و بجز مسیر فرودگاه تا هتل و برعکس از وسایل نقلیه استفاده نکردیم) و سوم اینکه خب ۵ ستاره بود و از مزیتهای یک هتل بین‌المللی استفاده می‌کردم. تو استرالیا معمولا قیمت صبحانه رو اتاق حساب نمی‌شه و باید جداگانه پرداخت بشه. اما خوشبختانه برای تاریخ مورد نظر من این هتل بعنوان Promotion صبحانه رو هم رو اتاق اضافه کرده بود. (در حالت عادی قیمت صبحانه بوفه این هتل ٣۵ دلار بازای هر نفره).

ساعت ٧:٢۵ دقیقه روز شنبه ١۶ اکتبر بلیط رفتمون بود. کارتهای پرواز رو روز قبل از مسافرت از طریق سایت شرکت هواپیمایی گرفتم و خب نگرانی از این بابت نداشتیم. تو کارت نوشته شده بود که ۴۵ دقیقه قبل از پرواز فرودگاه باشیم. ما حدود ۶:٣۵ رسیدیم داخل سالن و بار رو تحویل دادیم. متصدی کانتر پرواز گفت که پرواز ١ ساعت تاخیر داره.