قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

سفرنامه دور استرالیا - 3
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

ادامه سفرنامه:

پنج‌شنبه 30/12/2010: دیروز با توجه به طولان بودن سفر حسابی خسته شده بودیم. برا همین امروز یه مقدار به خودمون استراحت دادیم و تا نزدیک ظهر خوابیدیم. حدود ظهر به قصد خرید از خونه خارج شدیم. ابتدا یه فروشگاه الدی پیدا کردیم برای خرید مایحتاج اولیه مثل میوه و نون و ..... یه هموطن هم تو الدی پیدا کردیم که با دیدن ما و حجاب همسرم پیش ما اومدن و احوالپرسی و خوش‌آمدگویی به ملبورن. چند تا فروشگاه از جمله مغازه‌های ایرانی و گوشت حلال تو مناطق نزدیک هتلمون هم به ما پیشنهاد دادند. بعد از الدی یه سر رفتیم DFO ملبورن و اونجا هم یه مقدار لباس و سوغاتی خریدیم. حدود ساعت 5 بعد از صرف نهار از پیش تدارک دیده شده به سمت Phillip Island حرکت کردیم. این جزیره یکی از نقاط دیدنی ایالت ویکتوریا هستش که در فاصله حدود 150 کیلومتری جنوب شرق ملبورن واقع شده و مناظر دیدنی زیادی هم داره. از جمله جاهای دیدنی این جزیره که باز یکی از جاذبه‌های توریستی استرالیا محسوب می‌شه پارک طبیعی پنگوئن ها هستش که ما هم به خاطر همین پارک راهی این جزیره شدیم. این پارک طبیعی در ساحل جنوبی جزیره که یکی از جنوبیترین نقاط ایالت ویکتوریا محسوب می‌شه واقع شده. هوای این نقطه نسبت به ملبورن و دو ساعت قبل که ما حوالی ملبورن بودیم واقعا سردتر بود و اگه چمدون لباسهای زمستونی تو ماشین نبود احتمالا نمی تونستیم از ماشین پیاده بشیم. در این پارک لانه‌های پنگوئن‌های مینیاتوری که کوچیکترین انواع پنگوئن دنیا محسوب می‌شن واقع شده و هر روز غروب تعداد زیادی (در بعضی مواقع هزاران) پنگوئن که از سفر دریایی معمولا دو یا سه روزه برگشتن به خشکی می‌آن و غذایی که برای بچه‌هاشون آوردن رو بهشون می‌دن. بچه‌ها معمولا نزدیک خونه یا ساحل منتظر پدر مادرها هستن. هرچی از زیبایی صحنه‌هایی که اونجا دیدم بگم کم گفتم. پنگوئن‌هایی که اندازشون شاید در جد 30-40 سانتی متر بیشتر نبود در دسته‌های حدود 5 تا 10 تایی از آب بیرون می‌اومدند و بعد از چند لحظه توقف در ساحل بسمت خونه راه می‌افتادند. نحوه حرکت کردنشون، صداهاشون، و اینکه راه خونشون رو تو اون تاریکی و از بین بوته‌ها چجوری پیدا می‌کردن و از همه مهمتر موقعیکه به بچه‌هاشون می‌رسیدن و نحوه برگردوندن غذا از داخل شکم‌هاشون واقعا دیدنی بود.

تا حدود ساعت 10 اونجا موندیم و بعدش هم بسمت هتل برگشتیم.

جمعه: امرو بعنوان روز قبل از سال نو به اسم New Year's Eve معروفه. هوای ملبورن بشدت گرمه بصورتیکه تحمل توقف در خیابونها و فضای باز رو نداریم. حدود ظهر از هتل خارج شدیم و بسمت مرکز شهر رفتیم. برای دیدن یکی از دوستامون که با خانوادش از بریزبین برای مسافرت به ملبورن اومدن به هتلشون تو مرکز شهر رفتیم و بعدش هم اونا رو رسوندیم فرودگاه برای برگشت به بریزبین. بعد از بازگشت از فرودگاه به سمت Dockland رفتیم و بعد از پارک ماشین سوار تراموا هم شدیم. اینجا هم یکی از جاهای دیدنی ملبورن محسوب می شه. تو داکلند لنگرگاه کشتی‌های کوچک و قایقهای شخصی هستش و یه چیزی تو مایه های Darling Harbour سیدنی. Harbour Town هم که چسبیده به داکلند هستش یکی از مراکز خرید ملبورن محسوب می‌شه با تنوع مارک و جنس و قیمت. یکی از خطوط تراموا بعنوان City Cycle هستش که شما رو دور شهر می چرخونه و جاهای دیدنی سیتی رو همزمان بهتون معرفی‌می‌کنه. مقابل ایستگاه آکواریوم توقف کردیم و بسمت آکواریوم رفتیم. با توجه به اینکه ما آکواریوم سیدنی رو قبلا دیده بودیم و طبق پرس و جو از دوستان، خیلی تفاوتی بین آکواریوم سیدنی و ملبورن نبود و از طرفی با توجه به هزینه بلیط، دو تا بلیط برای دخترم و مادر خانمم گرفتیم که اونا برن داخل بازدید و ما خودمون بیرون منتظرشون موندیم.

بعد از اتمام بازدید آکواریوم دوباره بسمت Harbor Town و Dockland راه افتادیم. با توجه به اینکه امشب سال میلادی به قولی تحویل می‌شه! و برای تحویل سال هم برنامه‌های آتیش بازی زیادی تدارک دیده شده ما هم به جمع مشتاقان که از ساعتهای بعد از ظهر در Dockland تجمع کرده بودند و برنامه‌های ویژه بزن بکوب هم تدارک دیده شده بود پیوستیم. شادی مردم هم دیدنی بود و تنوع قومیتی که بیشتر از نوع آسیایی می نمود هم جالب بود.

دو تا آتیش بازی تدارک دیده شده بود. یکی ساعت 9 و دیگری ساعت 12. ما ساعت 9 رو دیدیم و با توجه به خستگی که در طی روز عایدمون شده بود به سمت هتل راه افتادیم. آتیش بازی ساعت 12 رو هم از تلویزیون دیدیم و حسابی لذت بریم.

شنبه 1/1/2011: اولین روز سال نو میلادی و آخرین روز توقف در ملبورن. با توجه به اتمام مواد خام، امروز صبح یه سر به مغازه‌های ایرانی که اون هموطن آدرسش رو داده بود زدم و یه سری مواد اولیه از جمله گوشت تهیه کردم. حدود ظهر همراه با خانواده از هتل اومدیم بیرون و بعنوان اولین مقصد کلیسای سنت پاتریک را انتخاب کردیم. انتخاب این کلیسا هیچگونه پرس‌و جویی نمی‌خواست و صرفا عبور از مقابل آن و دیدن عظمت و جلال آن ما رو وادار کرد که از ماشین پیاده بشیم و داخل بریم و عظمت اون رو مشاهده کنیم. این کلیسا بعنوان مادر کلیساهای ملبورن و سمبل معماری مذهبی این شهر معروفه و معماری بکار رفته در داخل و بیرون اون خودش بیانگر عظمت بنا هستش. طرح کلیسا در سال 1858 شروع شده و به مرور اجرا و طی فازهای مختلف به وسعت کنونی که یکی از بزرگترین کلیساهای ویکتوریا محسوب می‌شه رسیده است. مجسمه‌های مختلف،‌تابلوهای زیبا که هرکدوم بیانگر یکی از حالات معنوی کاتولیک‌ها هستش، ناقوس کلیسا، مکانها و شاید حجره‌های عبادت، اتاقک اعتراف و ... همه به بهترین وجه ممکن ساخته و پرداخته شده بود. بعد از کلیسا دوباره بسمت Harbour Town راه افتادیم. آخرین گشت و گذار تو خیابونهای مرکزی ملبورن و سر زدن به CBD و بعدش هم پیاده‌روی در ساحل خنک و همراه با بادهای شدید سنت کیلدا که یکی از سواحل معروف و زیبای ملبورن حساب می‌شه آخرین جاهایی بود که در ملبورن می‌دیدیم.

یکشنبه: 2/1/2011: بعد از تسویه حساب با هتل ساعت 8 صبح بسمت بریزبین راه افتادیم. علیرغم مسیر بریزبین تا کانبرا که عمدتا ساحلی بود این یکی راه از داخل استرالیا عبور می‌کرد و با عنوان Highway مثل یکی از جاده‌های معمولی ایران بود از لحاظ عرض (در مورد کیفیت بعدا می‌نویسم). حداکثر سرعت 100 در بعضی جاها هم 110. بعد از ظهر و پس از صرف نهار در شهر کوچیک و زیبای Narrandera یه اتفاق هم برامون افتاد. شیشه سانروف ماشین یکدفعه بحالت انفجار ترکید و شانس آوردیم که خرده شیشه‌ها بسمت بیرون پرت شد و آسیبی بهمون نرسید. احتمالا بدلیل اختلاف درجه حرارت داخل و بیرون ماشین این اتفاق افتاد اما هر چی‌که بود بخیر گذشت و فقط یه 900 دلار ناقابل هزینه رو دستمون گذاشت. بعد از غروب هوا ابری شد و ما هم که سانروف نداشتیم هر لحظه نگران بارش باران و خیس شدن هم بودیم که خوشبختانه برای استراحت به شهر Dubbo رسیدیم و فقط چند دقیقه‌ای در بارون حرکت کردیم.

دوشنبه 3/1/2011: آخرین روز سفر رو بعد از صرف صبحانه در هتل و حرکت بسمت بریزبین در ساعت 9 صبح آغاز کردیم. مسیر بسیار بسیار زیبا و عمدتا مرتع و چراگاه بود و حیوانات رنگارنگ در حال چرا. ساعت 8 شب هم به خونه رسیدیم و یکراست رختخواب


 
 
سیل در بریزبین
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
 

سلام

این پست یه مقدار بین سفرنامه فاصله می‌ندازه ولی خب باید نوشت.

حتما شنیدین تو این چند وقته از سیل در ایالت کوئینزلند. چند کلمه هم از ما بشنوین:

حدود سه هفته بارندگی تقریبا مداوم در کوئینزلند کار دست این ایالت داد. البته بعضی قسمتها در نواحی شمالی بعد از 10 روز بارندگی سیل اومد ولی مناطق بزرگتر و جنوبی‌تر بیشتر تونستن تحمل کنند. شهر Towwomba دوشنبه بعد‌از ظهر و شهر Ipswich سه شنبه شب و بریزبین چهارشنبه صبح بعنوان مناطق سیل زده اعلام شدند.

اما جونم به شما بگه که یک سیل خیلی بزرگ سال 1974 تو بریزبین میاد. بعد از پاکسازی و تمیزکاری، تصمیم می‌گیرن که یه سد روی رودخونه بریزبین بزنن برای مهار آبهای جاری در رودخانه. میان می‌شینن حساب و کتاب می‌کنن و ارتفاع تاج سد رو بر اساس داده‌های 100 ساله آب منطقه محاسبه می کنن. بعد بر اساس پیشنهاد سازمانهای بحران و شهرداری، 100% ارتفاع محاسبه شده به ارتفاع سد بعنوان Flood Mitigation افزوده می‌شه. در اثر بارندگی‌های اخیر اون ارتفاع اولیه تو همون 10 روز اول پر می شه و از 100% دوم نیز تا بعد ازظهر دوشنبه 10/1/2011 میزان 70% اون پر می شه که احساس خطر می‌کنن و برای اینکه از شکسته شدن سد جلوگیری کنن دریچه‌ها رو به میزان کمی باز می‌کنن.

اما کم باز کردن دریچه‌ها با توجه به بارندگی شدید ذوشنبه شب و سه شنبه صبح افاقه نمی کنه و اعلام می‌کنن که می خوان میزان بیشتری از آب سد رو آزاد کنند. بر اساس بررسی‌های صورت گرفته توسط شهرداری و داده‌های ستاد بحران اعلام می شه که در صورت ازاد شدن آب سد، ارتفاع رودخونه بمیزان قابل توجهی بالا می آد و احتمال آب گرفتگی بیش از 30 سابرب حاشیه رودخونه وجود داره. لذا سه شنبه ظهر ستاد بحران از ساکنین تعدادی از سابرب ها و همچنین خود سیتی درخواست کرد که این مناطق رو تخلیه کنن. شرکتها هم اعلام کردند که پرسنل شرکتها مناطق احتمالی سیل گرفتگی رو ترک کنند. با توجه به اعلام ستاد بحران آب سد به مرور و در فواصل تقریبی 12 ساعته طی 3 نوبت تخلیه گردید. چهارشنبه صبح، شب و پنج شنبه صبح. تخلیه آب باعث آب گرفتگی در مناطقی از سیتی و تعدادی از سابربها شد که خوشبختانه منطقه ای که ما ساکن هستیم آسیبی ندید و ما جزء سیل زده ها حساب نمی‌شیم.

در این سیل شهرهای Toowoomba و Ipswich بیشترین آسیب رو دیدند. حتما یادتون هست که از زیبایی Toowoomba و جشنواره گل براتون نوشته بودم. الان طبق اخبار اعلام شده از رسانه‌ها اون شهر زیبا تبدیل به تعدادی خونه ویرانه و غرق در گل و لای شده. عمق فاجعه برای این دو شهر غیر قابل توصیفه. تا این لحظه 15 نفر کشته و 61 نفر ناپدید شده‌اند.

اما نحوه اداره بحران: حتما فیلمهایی مثل زلزله در لس آنجلس و ... رو دیده‌اید که توش یه ستاد بحران تشکیل می‌شه و چجوری سعی می‌کنن بحران رو مهار کنند. آمار لحظه به لحظه ستاد بحران در خصوص مناطق اب گرفته شده و مناطق در معرض خطر، اطلاعات بروز وبسایتهای رسمی و اعلام مناطق و حتی خیابانهای در معرض خطر، پیش بینی دقیق زمانهای اوج خطر بر اساس شبیه‌سازیهای کامپیوتری برای من خیلی جالب بود. مثلا اعلام می‌کردند که پیک آب رودخونه روز پنجشنبه ساعت 4 صبح خواهد بود و همه خودشون رو برای اون ساعت آماده می‌کردن یا اینکه برقهای فلان نواحی از ساعت 2:30 عصر چهارشنبه قطع خواهد شد. وسایتهایی برای اعلام آخرین اخبار، ‌آخرین وضعیت جاده‌ها،‌آخرین وضعیت حمل و نقل عمومی، آخرین نقشه‌های مناطق سیل زده، اعلام شماره تلفن برای پرس و جو از دوستان و .... طبق اعلام نخست وزیر استرالیا که الان در بریزبین هستش حدود 20 میلیون دلار بعنوان پول تو جیبی برای تهیه مایحتاج اولیه در اختیار متقاضی ها گذاشته شده است. مراکزی با عنوان Evacuation Center برای پناه دادن به سیل زده ها تشکیل شده و تو این مراکز مردم (بعنوان مثال برای بریزبین 4000 نفر) اسکان موقت داده شده‌اند. تلویزیون نشون می‌داد که انواع میوه‌ها براشون فراهم بود. غذاهای گرم و سرد و حتی لباسهای مختلف در اختیارشون گذاشتن. برای بچه‌ها مربی مخصوص مهد کودک اوردن و اسباب بازی و گریم صورت و .... اینا چیزایی هستش که آدم می بینه یه ذره دلش می‌گیره وقتی یادش می‌آد که تو بحرانهای ایران چه بلایی سر بحران‌زده‌ها می‌آد. مردم نگرانی خیلی کمی دارن. نشون می‌داد طرف رو پشت بوم خونه نش نشسته، خونش تا سقف زیر آبه و منتظر هلی‌کپتر هستش تا بیاد ببرتش ولی داره می‌خنده و از اطراف عکس می‌گیره و .... تو اخبار اصلا صحبت از اعلام شماره حساب برای کمکهای مردمی نیست. کوین راد (وزیر امور خارجه) شلوارک پوشیده بود و اومده بود به مردم برای تخلیه خونه هاشون کمک می‌کرد و ...

دوستمون ایلیا هم جزء سیل زده‌ها محسوب می‌شه و خونشون رو آب گرفته.

--------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت: راستش وقتی این مطلب رو می‌نوشتم و وقتی از تلویزیون و بقیه رسانه‌ها اعلام شده که سیل و ارتفاع اب رودخونه نقطه حداکثری (پیک) رو رد کرده نمی‌دونستیم که عمق فاجعه چقدره. سیل خودش به خودی خود یه بلا بود اما آدم وقتی کارهایی که دارن برای تمیز کردن و شستن گل و لای انجام می‌دن رو می‌بینه تازه پی می‌بره که این بلا چجوری بوده و چی سر مردم آورده. واقعا متاثر می‌شی وقتی صحنه‌هایی رو می بینی که مردم دارن همه وسایلشون (واقعا همه وسایلشون) رو می‌ریزن بیرون تا کامیون بیاد بار گنه ببره زباله‌دانی. آلبومهای عکس، مبلمان، فرش، قابهای نصب شده رو دیوار و .... این روزا صحنه‌هایی که از تلویزیون پخش ‌می‌شه واقعا ناراحت کننده‌هستش. از دوستان ایرانی مون هم چند نفری گرفتار شدن. یکی از بچه‌ها دانشجوی دکترا بوده و نتایج 6 ماه آزمایشش رو آب برده. یا دوست دیگه ای که کامپیوتر و همه نتایج تحقیقاتش بوسیله اب از بین رفته. از همین جا با همه این دوستان و ایلیا (که تا جایی که من می‌دونم به خونشون اسیب نرسیده و فقط ارتباط خونشون با بیرون قطع شده بود) ابراز همدردی می‌کنم


 
 
سفرنامه دور استرالیا - 2
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
 

روز جمعه 24/12/2010: روز قبل با همکارام صحبت کردم در مورد مسافرت. بعضیهاشون خیلی خوششون اومد و یه تعدادی هم تعجب کردن از برنامه‌ای که ریختم و گفتن نمی‌تونی عملیش کنی. ولی همگی می‌گفتن که احتمال زیاد بخاطر شروع تعطیلی‌ها فردا راههای خروجی شهر شلوغ باشه و تو ترافیک بمونی. ناگفته نماند که یکی از همکارام هم خیلی کمک کرد در انتخاب مسیرها و جاهای دیدنی.

بهر حال با توجه به توصیه‌های همکارام حدود ساعت 8 از خونه خارج شدیم که احتمال برخورد با ترافیک حداقل باشه. حدود 560 کیلومتر سفر در اتوبان(!) از بریزبین تا پورت مک‌کوآری. این مسیر خودش به تنهایی یکی از جاذبه‌های توریستی استرالیا محسوب می‌شه. اتوبان که می‌گم همچین اتوبان هم نیست. سرعت مجاز از 110 کیلومتر هستش تا 40 کیلومتر در ساعت. البته 40 کیلومتر برای جاهاییه که کارگران در حال کارند. مسیر از داخل شهرهای کوچیک زیادی عبور می‌کنه و سرعت مجاز در این شهرها 50 کیلومتره. مسیر کوهپایه‌ای، دشت،‌جنگل و ... واقعا زیبا بود. یه جایی بسمت دریا که در فاصله 500 متری سمت راستمون بود پیچیدم تو جاده خاکی. شاید حدود 50 تا کانگرو تو یه جایی شبیه مزرعه در حال صرف وعده غذاییشون بودن. چند جا هم بین مسیر برای استراحت توقف کردیم و بالاخره حدود ساعت 5 بعد از ظهر به هتل رسیدیم. بعد از رسیدن به هتل و اقدامات اولیه، جاتون خالی همسر محترم یک خورشت بادمجانی درست کرد که حسابی خستگی رو از تنمون بیرون آورد.

شنبه: هتلی که انتخاب کرده بودم و اتاقی که رزرو کرده بودم روبروی کانالی بود که بعنوان بندرگاه تعداد زیادی قایق و کشتی‌های کوچیک فعالیت می‌کرد. صبخ با صدای پرنده‌های دریایی و خنده و شادی دخترم که با مادر بزرگش از کله سحر رفته‌بودن لب کانال و در حال مشاهده پرنده‌های و ماهیها و سفره‌ماهیها بودن بیدار شدیم. بعد از صرف صبحانه سوار ماشین شدیم و بسمت جاهایی که پیش‌بینی کرده بودیم راه افتادیم.

اولین جا گورستان تاریخی شهر بود که در یک باغ بسیار وسیع همراه با درختان سر بفلک کشیده و زمین چمن و خلاصه طبیعت بسیار زیبا واقع شده بود. تو این باغ برای اولین بار تو استرالیا درخت چنار هم دیدیم. این باغ شروع یک پارک طبیعی بسیار زیبا به اسم Dooragan National Park هم بود که ما بعلت کم بودن وقت نتونستیم اون رو ببینیم. قبر ها هر کدوم به یک شکل خاص تزئئین شده بود. با اینکه عمده قبرها مربوط به قرن 18 می‌شد ولی سنگ قبرها نو و نوشته‌ها کاملا خوانا بودند. وصیتها هم جالب بود. کسی که وصیت کرده بود زیر درخت دفن بشه و براش مراسم نگیرن و بجاش برن آبجو بخورن و شاد باشن! البته در پس زمینه ذهن ما ذهنیتی بود که اینا همون آدمایی هستن که برای اولین بار اومدن تو این شهر و احتمالا درگیریهای زیادی با بومیان اینجا داشتن و تعداد زیادی از اونا رو کشتن.

دومین محل پارک طبیعی و جنگلی Sea Acress Nature Reserve بود که با ماشین از توش رد شدیم و انصافا هم جذاب بود و احساس می‌کنم تو این محل اکسیژن خالص به تمامی سلولهای بدنمون نفوذ می‌کرد. البته بازهم بعلت شرایط جوی قسمت زیادی از این پارک مسدود شده بود و امکان دسترسی نداشت که اگه داشت چی می‌شد.

سومین محل ساحل Lighthouse Beach بود که بصورت صخره‌ای و همراه با موجهای سرکش و فانوس دریایی که در بلندی صخره‌ها قرار گرفته بود علیرغم شرجی‌بودن شدید هوا ما رو برای ساعتی غرق در طبیعت و موجها و صخره‌ها و جنگل حاشیه دریا و ... کرد. چسبیده به همین صخره‌ها ساحل شنی قرار داشت که دست به دهن می‌موندی وقتی به سرسختی صخره‌ها خیره می‌شدی و نرمی شن‌ها رو تو دستت احساس می‌کردی.

بعد از بازگشت به هتل و صرف ناهار آخرین مقصد بازدید هم ساحل Flynns Beach بود که بعد از یک ساعتی استراحت در ساحل دریا و نوازش صورت با نسیم مرطوب برخواسته از موجها و نهایتا نظاره غروب زیبای خورشید به هتل برگشتیم و آماده سفری دیگر.

یکشنبه 26/12/2010: مسیر 670 کیلومتری پورت مک‌کو‌آری تا کانبرا و درخواست اهل و عیال برای توقفی کوتاه در سیدنی و سر زدن به مراکز خرید و احتمالا استفاده از تخفیفات Boxing Day باعث شد که ما ساعت 6:30 دقیقه صبح سوار بر اسب تیز پا هتل رو ترک کرده قدم در جاده بگذاریم. حدود ظهر به سیدنی رسیدیم و طبق برنامه و با توجه به اینکه زیاد از مسیر اصلی دور نشیم مرکز خرید منطقه Castle Hill رو بعنوان هدف خریدهای Boxing day در نظر گرفتیم. هیچی نمی‌تونه حال آدم رو بیشتر از این بگیره که به مسافرا بگی رسیدیم به مرکز خرید و فقط سه ساعت وقت دارین بعدش راه می‌افتیم تا به شب بر نخوریم و بعدش پیاده بشی،‌ماشین رو قفل کنی، چرخ دستی برداری و ببینی در بسته است! بعد از تماس با دوستان سیدنی نشین مثل عارف و علی (مهاجرت نامه) متوجه شدیم که مراکز خرید تعطیل هستند و فقط تو سیتی مراکز خرید فعال هستند. بیخیال خرید شدیم و گفتیم حالا که خرید نشد می‌ریم چند تا جای دیدنی سیدنی رو نشون مادر خانم می‌دیم. راه افتادیم به سمت سیتی. مقصد رو Opear House درنظر گرفتیم. سر راه از داخل سیتی هم رد شدیم و جاتون خالی بود جمعیتی رو که همه نایلون بدست از مراکز خرید بیرون می‌اومدن و به سمت بقیه مراکز خرید می‌رفتن ببینین. باز هم حالگیری: آخرین خیابون و در فاصله 100 متری پارکینگ اپرا هاوس پیچیدیم داخل رمپ بزرگراه و با نگاه به GPS فهمیدیم که برای برگشتن به همین جایی که 100 متر باهاش فاصله داشتیم باید 25 کیلومتر راه بریم. پس این یکی رو هم بیخیال شدیم و به قول اینا: Head To The Canberra. بعد از خروج از سیدنی، یه جایی نزدیک یه رودخونه که چندین فقره اسب و گاو در حال چریدن! بودن توقف کردیم برای استراحت یک ساعته و طبخ غذا و تناول. غروب هم تو هتلمون تو کانبرا بودیم.

دوشنبه: برای امروز سه تا برنامه رو در نظر گرفته بودیم که با توجه به خستگی دیشب و دیر از خواب بیدار شدن دو تاش عملی شد: بازدید از موزه پارلمان استرالیا. این ساختمون قدیمی پارلمان هستش و الان بعنوان یک موزه هر روز تعداد زیادی بازدید کننده داره. سالن اصلی مجلس سنا و مجلس نمایندگان و اتاق نخست وزیر و محل کار رئیس مجالس و اتاقهای مشاوره نمایندگان، اتاقهای مشاوره مخالفین دولت،‌اتاقهای خبرنگاران و در نهایت بیوگرافی تمام نخست وزیرهای استرالیا از ابتدا تاکنون. در سر در ورودی موزه هم کاریکاتوری از جولیا گیلارت (نخست وزیر فعلی) نصب کردن که اینهم در نوع خودش جالب بود. بعد از بازدید بسمت پارک مینیاتوری راه افتادیم. با توجه به اینکه ناهار از قبل پیش‌بینی شده و تو هتل طبخ گردیده بود، قبل از اینکه بریم داخل پارک، نهار رو هم صرف کردیم و بعد با چشمانی بازتر وارد پارک شدیم. البته می‌دونم ضرب المثل "باز شدن چشم" مربوط به غذا خوردن نیست اما خب کی به کیه ما هر جوری بخوایم استفاده می‌کنیم.

حتما می‌دونین تو این پارک بناهای معروف دنیا رو با مقیاسهای کوچیکتر مثلا 1:25 یا 1:20 تهیه کردن و اونا رو نصب کردن که از ایران هم تخت جمشید تو یه گوشه‌ای از پارک خودنمایی می‌کنه.

با توجه به اینکه دوستان اوزیمون مرغ تشریف دارن مجبور شدیم ساعت 5 برگردیم هتل. برنامه ریزی اولیه اقامت دوشب در کانبرا بود که با توجه به زیبایی کانبرا و اینکه هنوز جاهایی مونده بود که ندیده بودیم تصمیم گرفتیم اون رو Extend کنیم و یک شب اضافه تر تو کانبرا بمونیم. یه تماس با هتل ملبورن برای کنسل کردن شب اول و هماهنگی با هتل کانبرا برای اضافه کردن یک شب به اقامتمون کافی بود تا همه‌چی هماهنگ بشه. البته تو تماس با هتل ملبورن متوجه شدیم آقایون یه مقدار کلاهبردار تشریف دارن و علیرغم اینکه قبلا گفته بودم بهشون ما چهار نفر هستیم و حتی Family room هم رزرو کرده بودم ادعا می‌کردن که تو رزرویشن ما سه نفر ذکر شده و باید دو تا اتاق بگیریم. اگه یادتون باشه قبلا گفتم که فقط هتل ملبورن برامون کانفرمیشن نفرستاد بنابراین من هم مدرکی نداشتم و مجبور شدم که هتل رو عوض کنم و یه هتل دیگه تو همون منطقه بگیرم و تازه بعد هم متوجه شدم که چه اتفاق میمونی افتاده و یک هتل بهتر با اتاقهای بزرگتر و شیک‌تر و قیمت مناسب تر گیرمون اومد.

سه شنبه: صبح بعد از بیدار شدن و صرف صبحانه دوباره به سمت Gold Creek Village راه افتادیم. لازم به توضیحه که پارک مینیاتوری هم تو همین منطقه واقع شده است. برای امروز برنامه بازدید از پارک پرندگان رو درنظر داشتیم که اونهم در نوع خودش جذابیتهایی داشت. هرچند خیلی کوچیک بود و تنوع آنچنانی در نوع پرندگان دیده نمی‌شد اما بهر حال غذا دادن به طوطی‌های رنگارنگ و گرفتن عکسهای مختلف به اندازه کافی برای دخترم هیجان داشت که به هزینه هاش بیارزه. بعد از بازدید از پارک و گردش در منطقه مذکور که باغهای مختلف و متنوعی داشت و یکی از مناطق توریستی کانبرا محسوب می‌شه به سمت DFO کانبرا راه افتادیم. لازم به توضیحه که DFO مخفف Direct Factory Outlet یکسری مراکز خریدی هستند که تقریبا در بیشتر شهرها شعبه داره و در این مراکز خرید می تونین فروشگاههای مارکهای مختلف رو ببیبند و با قیمتهای مناسب اجناسی رو خریداری کنید. البته در این ایامی که ما رفتیم، تخفیفهای سال نو هم حسابی بهمون حال داد و اجناس بسیار مناسب و عمدتا مارک دار رو با قیمتهای باورنکردی تونستیم تهیه کنیم. بعد از بازگشت از مرکز خرید شروع به جمع آوری وسایل کردیم و آمادگی برای سفر به ملبورن.

چهارشنبه 29/12/2010: فاصله 666 کیلومتری کانبرا تا ملبورن برای پر کردن یک روزمون کافی بود. در بین راه دو ساعت توقف در شهر Albury برای پخت و پز و استراحت داشتیم. تو پارک مرکزی شهر که توقف کرده بودیم یه دونه درخت توت هم پیدا چند تا دونه‌ای از توتهای شیرینش هم خوردیم. غروب ملبورن و پس از تخلیه وسایل طبق قولی که به فاطمه خانم داده بودم شنا در استخر هتل و بعدش هم لالا


 
 
سفرنامه دور استرالیا-1
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
 

سلام

تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

یادمه اونموقع که بچه بودم، همیشه بعد از تعطیلات تابستون موضوع انشا همین بود. ما هم کلی از اتفاقات و مسافرتها و بازیهامون می‌نوشتیم و معمولا شاید تنها انشایی بود که من همیشه براش مطلب داشتم و چند صفحه می‌نوشتم.

حالا می‌خوام دوباره به یاد اونروزها اینجا کارهایی که تو تعطیلان تابستونی امسال کردیم و جاهایی که رفتیم بنویسم.

سفرنامه:

یازده روز تعطیلی اونم تو استرالیا که هزاران آپشن برای دیدن و تجربه‌کردن داری آدم رو وادار می‌کنه که بشینه یه برنامه ریزی بکنه و بتونه به نحو مفید از اون استفاده کنه. از اوایل سپتامبر تقریبا می‌دونستیم که ١٠ روز تعطیلیم. شرکت با یه ایمل اعلام کرد که ۴ روز تعطیلی آخر هفته، ٣ روز تطیلی رسمی و ٣ روز هم مرخصی اجباری برای همه در پیش رو داریم. یه روز هم ما بهش اضافه کردیم شد یازده روز. نشستیم به فکر کردن که کجا بریم. برای مسافرت به کشورهای دیگه یه مقدار دیر بود چون بلیطها دیگه گرون شده بودن و بصرفه نبود. پس بنا رو گذاشتیم بر استرالیا گردی. اما کجا؟ شمال یا جنوب (نسبت به بریزبین)

چون تابستونه، پس هر چی بسمت شمال بری گرمتره بنابریان برنامه‌ریزی شد مسافرت بسمت جنوب بریزبین. سیدنی، کانبرا، ملبورن و آدلاید شهرهایی هستن که نسبت به بریزبین جنوبی‌تر هستن. سیدنی رو که تو اکتبر رفتیم دیدیم. پس خط قرمز رو سیدنی. آدلاید هم اگه بخوایم بریم خیلی دوره و برگشتمون با مکافات روبرو می‌شه، پس اونم دیلیت. موند کانبرا و ملبورن. از روی نقشه بریزبین تا کانبرا ١٢١٣کیلومتره و کانبرا تا ملبورن ۶۶۶کیلومتر و ملبورن تا بریزبین ١٧٠٠ کیلومتر. مسافت بریزبین تا کانبرا با توجه به اینکه از سیدنی هم رد می‌شه و احتمال یه توقف کوچیک تو سیدنی رو می‌دادیم برای یک روز رانندگی زیاد بود و همینطور ملبورن به بریزبین. بنابراین اینا رو شکوندیم به دو تا قسمت. بین بریزبین و کانبرا دنبال یه شهر میانی بودم که بتونیم توش استراحت کنیم و از طرفی جاذبه‌های توریستی هم داشته باشه. اول New Castle رو انتخاب کردم. تو تماسی که با علی (مهاجرت نامه) داشتم، توصیه کرد بجای این شهر تو Port Macquarie توقف کنیم که توریسیتی تره و شاید زیبا تر.

قرار بود مسافرتمون از جمعه ٢٣ دسامبر شروع بشه و تا دوشنبه ۴ ژانویه ادامه داشته باشه. یه فایل اکسل درست کردم روزها و شبها رو توش لیست کردم و اینکه هر روز کجا و کدوم شهر هستیم. دو شب پورت‌مک‌موآری،‌دو شب کانبرا،‌پنج شب ملبورن و یک شب هم بین ملبورن و بریزبین که برای اون هم شهر Dubbo رو انتخاب کردم که دقیقا وسط بود.

حتما می‌دونین که مادر خانمم هم پیش ما هستن و بنابراین تعدادمون ٣ نفر بزرگسال و ١ فقره کودک بود که این تعداد اینجا استاندارد نیست و شما باید یا دو تا اتاق مستقل بگیری یا اینکه دنبال سوئیت و یا آپارتمان باشی. دو تا اتاق گرفتن یعنی دو برابر شدن هزینه‌ها. با سرچ هتل‌های شهر ها یک لیست از هتلهایی که محل، امکانات و قیمتشون مناسب بود تهیه کردم و شروع کردم به تماس گرفتن باهاشون.

توضیح: شما در حالت عادی می‌تونین از طریق بعضی سایتها مثل Wotif هتلهاتون رو رزرو کنید اما اولا ازتون کارمزد می‌گیره و ثانیا کنسل کردن هتل براتون مکافات می‌شه و یا ممکنه اصلا نتونین کنسل کنید. ما به این دلایل و از همه مهمتر غیر استاندارد بودن تعدادمون سراغ رزرو اینترنتی نرفتیم و با تلفن کارمون رو انجام دادیم.

تماس با هتلها و پرسش در مورد : داشتن اتاق برای تاریخ مورد نظر،‌درخواست معرفی نوع اتاق یا سوئیت با توجه به تعداد نفرات،‌داشتن پارکینگ، هزینه صبحانه و قوانین مربوط به کنسل کردن شروع شد. مجوعا با حدود ٣٠ تا هتل برای شهرهایی که اسم بردم تماس گرفتم. بعضیها اصلا سوئیت یا آپارتمان مناسب ما نداشتن،‌بعضیها قیمتشون نجومی بود و بعضیها پارکینگ نداشتن، بعضیها امکان کنسل کردن رو به من نمی‌دادن و تقریبا همگی برای صبحانه هزینه جداگانه (معادل ١۵ تا ٣۵ دلار بازای هر نفر) برای صبحانه می‌گرفتن.

پس از بررسی لیست هتلها و مقایسه، هتلهای مورد نظر انتخاب و باهاشون تماس نهایی برای تایید رزرواسیون گرفته شد و ازشون درخواست گردید که برگه کانفرم رزرو رو برام ایمیل کنند که فقط یکیشون (هتل تو ملبورن) ایمیل نکرد. یه مطلب هم یادم رفت: جاتون خالی بود سر بساط چونه زدن با هتلها که حسابی حال داد و حسابی هم تخفیف گرفتیم. کمترین تخفیف،‌هزینه پارکینگ بود که معولا شبی ١٠ دلار حساب می‌کنن که برای همه هتلها تخفیف گرفتیم.

تهیه یه لیست از جاهای دیدنی هر شهر و برنامه ریزی برای ساعتهایی که تو اون شهر بودیم هم به خانمم واگذار شد که بدلیل قطع بودن اینرنت خونه انجام نشد و فقط یکی دو روز آخر تونستم یه لیست برای دو تا شهر اول لیست رو تهیه کردم و برای بقیه سفر هم تو راه تکمیلش کردم.

مورد بعدی تهیه وسایل سفر بود. بمیزان کافی گوشت و مرغ خریداری شد و به حالت نیم پز طبخ گردید. یکعدد یخچال مسافرتی و میز صندلی تاشو هم ابتیاع کردیم بهمراه یکعدد اجاق گاز مسافرتی و کپسولهاش که انصافا هم حسابی بدردمون خورد. البته اجاق گاز که می‌گم یه چیزی تو ابعاد ۴٠ سانت در ۴٠ سانت داخل یک کیف پلاستیکیه و کپسولهاش هم فکر کنم ١٠٠ گرمی که هر کدوشمون برای ١ ساعت پخت با حداکثر شعله مناسبه.

مقداری هم رخت و خواب برای احتیاط برداشتیم و سوار Honda CRV شدیم و یا علی مدد.

بقیه باشه برای یه پست دیگه


 
 
بازگشت از سفر
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
 

سلام

دیشب ساعت 8 شب مسافرت 11 روزه ما به مقصد پورت مک‌کوآری، سیدنی،‌کانبرا و ملبورن به اتمام رسید. جای همگی خالی. 4280 کیلومتر جاده نوردی حسابی حال داد. سفرنامه بزودی ایشالله