قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

باز هم مصاحبه
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

باز هم سلام

چند روزی بود که مجال آپ کردن نداشتم.

امروز جمعه است و ما هم تازه از خونه مادر خانمم برگشتیم طبق قرار قبلی با عسلچشمک

این هفته چهارمین تماس تلفنی و مصاحبه رو داشتم. اینبار هم از یه شرکت انگلیسی که خانم جسیکا لات از شرکت Fast Stream تماس گرفت و یه سری سؤال پرسید و بعدش هم گفت که فعلا برام کار مناسبی نداره تا حدود یه ماه دیگه احتمالا دوباره تماس می‌گیره و در مورد موقعیت‌های شغلی بعد از ژانویه صحبت می‌کنه. اما سؤالها:

1. من تو رزومم در مورد تمام کارهای قبلی که انجام دادم توضیح دادم. از جمله این کارها شغلهای پارت تایمی بود که داشتم. ازم پرسید چند ساعت در هفته تو کار فول تایم و چند ساعت تو کار پارت تایم کار می‌کنم. من هم گفتم 40 و 10. براش یه مقدار عجیب بود. البته من حدود 9 ماهه که دیگه پارت تایم کار نمی‌کنم.

2. ازم پرسید که انگیزم از اینکه دو جا کار می‌کردم چی بود؟ گفتم پول

3. ازم پرسید حالا که فقط یه جا کار می‌کنی مشکل پول نداری؟ گفتم نه

4. در مورد خانواده پرسید که چند نفرین و من هم گفتم سه

5. در مورد Package مورد نیازم پرسید؟ گفتم خونه و بیمه کامل و خودش هم اضافه کرد امکانات تحصیل عسل

6. در مورد حقوق درخواستی پرسید گفتم نظر خاصی ندارم و خیلی هم متوقع نیستم. چون اولین کاری هستش که می‌خوام خارج از ایران داشته باشم به حداقل راضی هستم.

و چند تا سوال جزئی دیگه.

خب این هم از چهارمین مصاحبه و من همچنان منتظر...

یه چند وقتی هستش از درج روند پروندم تو وبلاگ باز موندم. سعی می‌کنم از پست بعدی ادامه بدم.

فعلابای بای


 
 
2 ماه گذشت
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

سلام

امروز اومدم فقط بگم 2 ماه از لاج آنلاین گذشت.

فردا صبح عازم بندر عباس هستم و شب برمی‌گردم (ان‌شاءا...)

فعلابای بای


 
 
سومین مصاحبه
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
 

سلام دوباره بعد از چند روزچشمک

تو این هفته اتفاقاتی زیادی نیافتاد اما چند تا از اونایی که افتاد رو می‌گم.

تو شرکت خیلی سرمون شلوغ نبود. دوشنبه هفته بعد قراره دو تا از بچه‌ها رو ببرم بازدید. یکیشون تازه کار رو شروع کرده و یکیشون کارای ترسیم نقشه‌ها رو انجام می‌ده و خوشبختانه هر دوشون حسابی فعال و باهوشند و خیلی تو کارا کمک می‌کنند.

چهارشنبه شب بیرون بودیم. موقعی که اومدیم تو missed calls تلفن یه شماره عجیب و غریب بود .انگاری از خارجه تماس گرفته بودند. پیغامها رو که گوش کردیم دیدیم بله. یه نفر ساعت 7:10 تماس گرفته و با من کار داشته و چون نبودم پیغام گذاشته که باهاش تماس بگیرم. ایمیلم رو که چک کردم دیدیم اقای Simon Rice از شرکت Global Choice در رابطه با یه موقعیت شغلی تو ابوظبی تماس گرفته و چون نبودم برام ایمیل زده و شماره تلفن گذاشته. این موقعیت رو صبح همون روز Apply کرده بودم. با پوریا صحبت کردم و نظرش رو در رابطه با سؤالهای احتمالی از جمله حقوق درخواستی پرسیدم و اونم ازم خواست فرداش یعنی پنج‌شنبه به دوستش نیسان تو دوبی زنگ بزنم. پنج‌شنبه صبح زنگ زدم نیسان و یه سری اطلاعات از جمله هزینه زندگی رو از نیسان و کرایه خونه رو از خواهرش گرفتم. حدود ساعت 12 خانومی تماس گرفت و گفت این آقا خارجکیه دوباره زنگ زده خونه. من‌هم بلافاصله بهش زنگ زدم اما نبود. پیغام گذاشتم و شماره موبایل. بالاخره ساعت یک به موبایلم زنگ زد و نزدیک 4 دقیقه صحبت کردیم. اطلاعات خاصی نمی‌خواست. فقط پرسید دوست داری بری ابوظبی که منم گفتم اره. بعد پرسید با خانواده می‌ری یا تنها؟ گفتم البته که با خانواده. بعد پرسید حقوق چقدر می‌خوای. گفتم من از شرایط اونجا خیلی خبر ندارم و البته بستگی به امکاناتی داره که شرکت می‌ده. گفت الآن تو ایران چقدر می‌گیری. جواب دادم X ریال باضافه بیمه کامل و Accommodation. اونهم گفت که از رزومه من خیلی خوشش اومده و اونرو برای Client ایمیل می‌کنه و احتمالا اونها هم خودشون ترتیب یه مصاحبه با من رو خواهند داد.

این سومین مصاحبه من تو این چند ساله با شرکتهای خارجی بود. اولیش شهریور 85 بود که یه آقایی به اسم James Usher تماس گرفت و 45 دقیقه مصاحبه کرد و چند روز بعد با ایمیل جواب داد که سنم برای Position که می‌خوان کمه. دومیش دو ماه و نیم پیش بود که از شرکت جی‌پی‌کنی انگلیس تماس گرفتند و مصاحبه کردند و حتی تا این مرحله هم پیش رفت که طرف گفت خیلی از روزمه خوشش اومده و همین الان اقدام می‌کنه برا کارهای اداره مهاجرت انگلیس برای ویزای کار و .... بعد از یکماه که خبری نشد ایمیل زدم ببینم نظرشون چیه که جواب دادند یه نفر دیگه رو استخدام کردند.

خب اینهم قسمت ماست. راستش ترس ورم داشته که نکنه قابلیتم کمه یا بلد نیستم که بعد از اینهمه روزمه فرستادن هنوز موفق به پیدا کردن کار خارج از مرزهای ایران نشدم.

امیدوارم بهمین زودی بالاخره موفق بشم. حتی اگه برای اون کارهم نرم خارج و فقط اعتماد بنفسم برگزده، خودش خیلیه.

از دیشب تا امروز غروب هم که خونه دوستم مهدی‌ذ بودیم و حسابی خوش گذشت.

فعلابای بای

 


 
 
دارالترجمه
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧
 

منتظر

سلام

این روزها یه مقدار تو شرکت سرمون خلوت تر شده و اون استرسهای سه هفته پیش به عقب تا اوایل سال 86 به کلی از بین رفته.

از دیروز یه کلاس آموزشی رو تو شرکت شروع کردم برا تعدادی از همکارام که با اصول اولیه کارهای مهندسی پروژه‌های EPC اشناشون کنم و بعدش هم تو رشته تخصصی خودم (خط لوله) به سطح قابل قبولی برسونمشون. قرار شده روزی یکی دو ساعت برا این مساله وقت بزاریم.

کار وبلاگ خونی و مطالعه برای روند مهاجرت رو هم همچنان با جدیت دارم ادامه می‌دم.

تو این دو هفته تقریبا برای 12 تا شرکت خارجی از اوظبی و مسقط گرفته تا لندن و آبردین رزومه فرستادم.

راستی یادم رفت، دیروز به اون شرکته که هفته پیش رفته بودم مصاحبه، بدلیل پائین بودن رقم پیشنهادیشون، جواب رد دادم.

بگذریم... امروز می‌خوام ادامه کارهام رو توضیح بدم.

بعد از لاج کردن نوبت اتچ مدارک رسیده بود. برای اینکار لازم بود یه تعداد زیادی مدرک رو ترجمه کنم. خوشبختانه من از قبل و تو مرحله اسسمنت تعداد زیادی از مدارکم رو نسخه ترجمه اضافه گرفته بودم (نسخه اضافه با قیمت پائین‌تری انجام می‌شه). برا همین هم کار ترجمه‌هام خیلی راحتتر و با هزینه کمتر انجام شد.

یه مقدار می‌خوام در مورد دارالترجمه صحبت کنم. من از حدود 8 ماه پیش دنبال یه دارالترجمه برای ترجمه چند تا مدرک از جمله سند خونه، شناسنامه و فیش حقوقی (برای سفارت اسپانیا) که قیمتش مناسب باشه و نزدیک خونه هم باشه می‌گشتم و بالاخره تونستم دارالترجمه دیپلمات رو پیدا کنم. قیمتش نسبت به بقیه دارالترجمه‌های حوالی سیدخندان تا میرداماد مناسبتر بود. ولی خیلی با اخلاق منشیشون حال نمی‌کردم. یه ذره پررو بود.

برای اسس هم که خواستم اقدام کنم مدارکم رو دادم بهشون و اونها هم ترجمه کردند. اما دقیقا روزی که خواستم بفرستم یه دفعه متوجه شدم یه گاف خیلی بزرگ که فقط از یه آدم ناشی بر میاد توش وجود داره. با کلی جار و جنجال و دعوا و چند روز معطلی برام درستش کردند . اما من پشت دستمو داغ کردم که دیگه باهاشون کار نکنم.

چند روز قبل از اینکه نتیجه اسسم بیاد خانومم رو فرستادم دانشگاه تهران برای دریافت چند تا مدرک و ازش خواستم حوالی میدون انقلاب دنبال یه دارالترجمه مناسب بگرده. قیمتها رو که گرفت دیدم خیلی از دیپلمات پائین‌تره.

با مقایسه قیمتهای جدید بالاخره دارالترجمه پارسا تو خیابون انقلاب روبرو شانزده آذر رو انتخاب کردم. واقعا کارشون عالی بود هم از لحاظ قیمت و هم از لحاظ کیفیت. برخوردشون هم در حد خوبی بود و من کاملا راضی هستم.

شناسناه:5000، کارنامه: هرترم 1500، کارت ملی، پایان خدمت، دانشنامه و ... :5000، کپی برابر اصل پاسپورت 6000 و هر نسخه اضافه هم 50%

تو پست بعدی سعی می‌کنم لیست مدارکی رو که تو مرحله اسس و بعد از لاج فرستادم اینجا بزارم.

فعلابای بای


 
 
آمار گیری
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

قهرناراحت

باز هم سلام

امروز جمعه بود و من تقریبا کلش رو تو خونه بودم. البته ناگفته نمونه که به عسل قول دادیم شبهای جمعه رو خونه مادر خانومم بخوابیم و برا همین هم دیشب رو اونجا بودیم. حدود ساعت 10 اومدیم بیرون و چند دقیقه‌ای عسل رو بردیم پارک بازی کرد و بعدش هم اومدیم خونه. امروز تو خونه چند تا مدرک برای نوری (یکی از دوستام) که یه پروژه CGS گرفته بود تهیه کردم. تا شب طول کشید. ساعت 8 براش Email کردم.

راستی یادم رفته بود: روز 4 شنبه قسمت آمارگیری وبلاگ رو هم راه انداختم تا اوضاع مراجعه کننده‌ها یه مقدار دستم بیاد. الان خیلی حوصله نوشتن ندارم. بقیه داستان مهاجرت باشه برا یه وقت دیگهبای بای