قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

لاجیدن
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧
 

چشمک

باز هم سلام

اول از همه ممنون از توحید که بعنوان اولین نفر تو وبلاگم کامنت گذاشت.

باز هم برگشتم. روز یکشنبه رفتم شرکت سابقم برا صحبت در مورد بازگشت. البته خیلی راغب به این کار نیستم. مخصوصا الان که لاج کردم و وضعیتم خیلی فیکس نیست. تو هفته قبلش چند بار تماس گرفته بودند و من بدلیل مشغله کاری و ماموریت و سرماخوردگی نتونسته بودم برم پیششون. روز سه شنبه هم دوباره تماس گرفتند گفتند بیا برا صحبتهای نهایی که دیروز رفتم. مدیر شرکت تو یه جلسه گرفتار شده بود و نتونستیم همدیگه رو ببینیم. شاید امروز برم.

اما توضیح ادامه کارها برا مهاجرت:

تو مطلب قبلی گفتم که 25 سپتامبر جواب Assessment من اومد. از قبل تصمیم گرفته بودم که آنلاین لاج کنم بدلایل مختلف. و می‌دونستم که برای شروع لاج و دریافت فایل نامبر مدرک زیادی لازم نیست.

بنابراین شروع کردم به تکمیل فرمها و البته بعد از هر مرحله اونو Save می‌کردم. مشکلی که تو این مرحله باهاش برخورد کردم نداشتن کردیت کارت بود. اینبار هم خیلی دنبالش گشتم و به تمام دوستام رو انداختم. اما نشد که نشد. تو سایتها هم در موردش سرچ کردم که چند تا شرکت و شخص هم پیدا کردم. اما اشخاص که قابل اعتماد نبودند (چون باید اول پول رو می‌ریختم به حسابشون بعد کارم رو انجام می‌دادند). شرکتها هم که خیلی بی‌انصاف بودند. یک میلیون و هفتصد رو دو میلیون یا دو و صد می‌گرفتند. خیلی اتفاقی با همکارام داشتم صحبت می‌کردم که یکیشون گفت داداشم کردیت کارت داره و منم دودستی چسبیدمش. خلاصه لاج آنلاین ما 30 سپتامبر معادل 9 مهرماه (یک روز قبل از عید فطر) انجام پذیرفت و ...


 
 
اسسمنت
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
 

چشمکچشمکسلام

این دومین باری است که در وبلاگم مطلب می‌نویسم.

امروز تو شرکت یه مقدار سرمون شلوغ بود. پروژه‌ای که من در اون مشغول بکار هستم، یکشنبه‌ها جلسات مدیریتی داره و تو این جلسات خلاصه کارهای هفته قبل توسط مدیران عالی پروژه در سطح کارفرما و پیمانکار بررسی می‌شه و از اونجائی که ما ایرانیها تقریبا همگی دقیقه نودی هستیم، معمولا شنبه‌ها حسابی سرمون شلوغه تا تلافی کارهای نکرده هفته قبل رو در بیاریم.

بگذریم . . . .

امروز یه مقدار در مورد روند کارهام تا الان صحبت می‌کنم.

از سال 84 تصمیم گرفتم برم دنبال مهاجرت و این چیزا. چند تا دفتر مهاجرتی هم سر زدم و با چند تا وکیل هم صحبت کردم و داشتم مدارکم رو آماده می‌کردم که یه دفعه موقعیت فراهم شد و شهریور همون سال خونه خریدم و تا خرخره تو قرض. مجبور بودم روزها اضافه تر تو شرکت وایستم، پروژه بگیرم تو خونه انجام بدم و هزار تا گرفتاری دیگه تا قرضهام رو بدم. کی فرصت داشت بره دنبال کلاس زبان و آیلتس.

این رویه تا 2 سال ادامه داشت تا اینکه پائیز 86 یه کم از بدهی‌هام رو دادم و سرم خلوت تر شد. حالا وقتش بود که برم دنبال کارام.

پس از یه مقدار پرس و جو تصمیم گرفتم برم آریانا برا کلاس آیلتس. آبان 86 کلاسم رو شروع کردم و تو دیماه تموم شد. با کلی زحمت تونستم برای امتحان 4 اسفند اونم آکادمیک ثبت نام کنم. امتحان دادم و 13 روز بعد نتیجه اومد. 2 تا 6.5 و 2 تا 5.5.

این کافی نبود و نمی‌تونستم کارای مهاجرتم رو شروع کنم.

دوباره 27 فروردین امتحان دادم. این دفعه جنرال و خوشبختانه 2 تا 6.5 و 2 تا 6.

آغازی شد برای یک راه.

تصمیم گرفته بودم بدون وکیل کارام رو خودم پیش ببرم. چون رشتم مهندسی بود باید Assessment رو از اداره مهندسی استرالیا می‌گرفتم. بنابراین شروع کردم به نوشتن CDR و اپیزودهای کاریم. البته ناگفته نمونه که در کل پروسه کارام دوست خوبم پوریا که اونم یکسال زودتر از من و بدون وکیل خودش اقدام کرده کمکهای خیلی زیادی بهم کرد.

CDR من اوایل تیرماه آماده شد. اما یه مشکل اساسی دیگه وجود داشت. اونم چگونگی دریافت حواله بانکی. تو اون مقطع انجام این کار از ایران تقریبا غیر ممکن بود. بنابراین با دوستام تو سرتاسر دنیا تماس گرفتم (آلمان، هلند، اکراین، آذربایجان، انگلیس و ...) و بالاخره یکی از دوستای خوبم تو انگلیس تونست برام گیر بیاره و باخودش بیاره ایران. تا این برسه من یه مسافرت دو هفته‌ای به ترکیه داشتم. همه این عوامل باعث شد من تو 19 مرداد 87 (9 آگوست 2008) مدارکم رو برای Assessment بفرستم.

نتیجه بررسی مدرکم هم بیشتر از حد معمول طول کشید و تو این مدت باز با توصیه پوریا با اداره مهندسی استرالیا (بدلیل ترس از طولانی‌شدن روند بررسی پرونده طبق گفته خودشون) مکاتبه نداشتم تا اینکه بالاخره دل رو زدم به دریا و تو هفته ششم (24 سپتامبر) باهاشون مکاتبه کردم که آقا من فلانیم و فلان موقع فرستادم و تا حالا هم خبری نیست. دقیقا 3 ساعت بعد جواب Email من اومد که آقا تو کارت درسته، تایید شدی و فلان تاریخ هم برات فرستادیم و اگه تا الان نرسیده می‌تونی از پست مملکتت پیگیری کنی. (ناگفته نمونه که من همراه با مدارکم ازشون درخواست کرده بودم که نتیجه بررسی مدارکم که آماده شد بهم اطلاع بدین تا پیک بفرستم، که البته اطلاع ندادند.)

سرتون رو درد نیارم. دقیقا فردای Email بازی (4 مهرماه 1387 مطابق با 25 سپتامبر 2008) ، عصر که از شرکت اومدم یه نامه خوشگل با آرم Engineers Australia رو تو خونه دیدم و .....

 


 
 
آغاز کار
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧
 

سلام

ما هم بالاخره صاحاب یک وبلاگ شدیم. (ما یعنی من و همسر (خانمی) و فرزند (عسل)

می‌خوام حرفهام رو تو این وبلاگ بنویسم.

از هر چی شد: مخصوصا قصه مهاجرت که بتازگی شروعش کردم.

از همه دوستان می‌خوام بهم کمک کنن و با راهنماییهاشون چراغ راهم باشن