قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

درون تایلند-2
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

دو روز قبل یک عدد موتور سیکلت اجاره کردیم و امشب عودت دادیم.در این دو روزه یک سوم جزیره رو دیدیم جای همتون خالی.شوی کروکودیل, شوی مار کبری, شوی ببر, اکواریو, مرکز خرید Big C و .... برای فردا تور دریایی تدارک دیدیم.

فعلابای بای


 
 
درون تایلند-1
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

دیروز ساعت ۶:۴٠ به وقت محلی وارد بانکوک شدیم. پرواز با نیم ساعت تاخیر انجام شد اما بدلیل شرایط مساعد جوی و باد موافق ١۵ دقیقه از این تاخیر جبران شد. اولین چیزی که تو تایلند نظرم رو جلب کرد احترام و حق تقدمی بود که برای خانواده‌هایی که بچه کوچک داشتند، قائل هستند. تو صف کنترل پاسپورت که واقعا طولانی بود (بدلیل ورود حداقل چهار پرواز خارجی همزمان) کسانیکه بچه کوچک همراهشون بود رو جدا می‌کردند و بدون نوبت کنترل می‌کردند. تو صف سوار شدن به هواپیمای ساموئی هم همین شرایط حاکم بود. پرواز ساموئی رو هم که قبلا اینترنتی رزرو کرده بودم بدون هیچگونه مشکلی تهیه کردم. پرواز تهران بانکوک واقعا از هر نظر عالی بود. هواپیما استیجاری و کاملا نو و پذیرایی مناسب. الان هم تو هتلمون تو ساموئی هستم. یه هتل پنج ستاره ممتاز و کاملا مناسب. اتاقمون یه سوئیت ۶٠ متریه با تمام امکانات یه آپارتمان مجلل. هزینه‌های خرید اجناس نسبت به تهران خیلی مناسبه. باب چونه زدن هم کاملا باز. با مغازه‌دارها، راننده‌های تاکسی و ... . بیشترین تخفیفی که تا الان گرفتم ۶٠ درصد بوده برا کرایه تاکسی.

فعلا مطلب دیگه‌ای نیست.

با اجازهبای بای


 
 
و ما رفتیم...
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

دربی ۶۶ هم دوباره مساوی شد و حالمون گرفته شد. دوباره این قرمزها شانس آوردند...

ما داریم می‌ریم تایلند. از همه دوستان درخواست حلالیت داریم. اگه تونستم اونجا آپ می‌کنم و اگه نشد بعد از برگشت با سفرنامه و عکسهای متنوع در خدمت خواهیم بود.

پس فعلا بای بای


 
 
اسسمنت از انجمن مهندسی استرالیا-1
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
 

امروز می خوام در خصوص مدارک لازم برای اسسمنت مهندسین بنویسم . اول از همه لازمه که هر کی میخواد برای اسسمنت اقدام کنه جزئیات دقیق رو از سایت انجمن مهندسی استرالیا دنبال کنه چون لیست زیر ممکنه تغییر کرده باشه . لیست مدارک لازم رو هم از کتابچه مربوطه می‌تونید استخراج کنید. و اما مدارک مورد نیاز جهت اسسمنت در زمان تهیه این پست :

1-     فرم تکمیل شده Application

2-     پرداخت مبلغ 450 دلار استرالیا جهت هزینه ارزشیابی

3-      اگه وکیل دارین تکمیل فرم مربوطه

4-     فتوکپی برابر اصل شده پاسپورت

5-     فرم اصلی نتیجه امتحان آیلتس

6-     دانشنامه مهندسی

7-     ریز نمرات

8-     رزومه کاری یا CV

9-     گواهی اشتغال بکار

10- نوشتن سوابق علمی و تحقیقاتی و پژوهشی و ...  یا CPD .

11-  اظهار نامه CDR

12- نوشتن 3 اپیزود یا شرح کار یا شرح فعالیت در زمینه های کاری یا تحصیلی

13- Summary Statement 

و اما توضیحات لازم جهت مدارک فوق الذکر.

اول از همه توجه کنید که مدارک مذکور باید با همون ترتیبی که ذکر شده رو هم بچینید. هیچ صفحاتی نباید به هم منگنه یا چسبیده بشن. باز هم تاکید می‌کنم که در زمان ارسال مدارک لیست فوق را مجددا کنترل و بر اساس آخرین کتابچه مربوطه که از سایت انجمن مهندسین استرالیا دانلود می‌کنین اقدام نمایید.

بقیه در ادامه مطلب...


 
 
فرار بزرگ از دست اشرار
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

چهارشنبه بعد از ظهر به سلامتی از ماموریت برگشتم. جای دشمناتون خالی. یه مسافرت خسته کننده. اشرار منطقه هم که فهمیده بودن ما اونجا هستیم خودشون رو بهمون نشون دادن. عصر روز دوشنبه یه جایی بین دلگان و زهکلوت (تو استان سیستان و بلوچستان- آخر دنیا- 150 کیلومتری کهنوج) یه دفعه چهار تا مرد مسلح که دوتاشون با لباس بلوچی بودن، یکیشون شلوار و پیرهن معمولی تنش بود و یکیشون هم لباس نیروی انتظامی با صورت کاملا پوشیده با یه پرشیا که پلاکش رو هم کنده بودن و وسط جاده با اسلحه‌های کلاشینکوف واستاده بودن، جلومون رو گرفتن. من که اشهدم رو هم خوندم. ماشین کارفرما تقریبا در فاصله 200 متری پشت سرمون بود و وقتی اونا رسیدن دیدم یکیشون اشاره کرد که راه بیفتیم. حالا تعابیر مختلفه. بعضیها میگن وقتیکه فهمیدن شما دو تا ماشین هستین و هفت هشت نفر، ترسیدن و ولتون کردن. بعضیها هم میگن که اصلا اونا اشرار نبودن و ممکنه سربازای گمنام امام زمان (!) بودن. بهر حال اینبار که به خیر گذشت و گزندی از ایشون به ما نرسید. تا اونروز عصر دو سه بار دیگه هم این ماشین رو دیدیم که تو جاده داشت با خیال راحت تردد می‌کرد!

امروز عصر هم بعد از دربی 66 بین استقلال و پرسپولیس راه میفتیم میریم فرودگاه برا مسافرت تایلند. تو تایلند هم حتما اگه امکانات بود سعی می‌کنم زود به زود آپ کنم.

فعلابای بای


 
 
زن از دیدگاه دکتر شریعتی
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

چند روز پیش یه ایمیل از یکی از دوستان دریافت کردم با عنوان فوق‌الذکر. بنظرم جالب اومد و براتون میذارمش. راستی فردا عازم زاهدان هستم از اونجا با ماشین میریم ایرانشهر (آخر کار خطرناک). دوشنبه و سه‌شنبه هم بین ایرانشهر- کهنوج و بندرعباس در ترددیم به اتفاق نمایندگان محترم کارفرما (قابل توجه اشرار منطقه) نگران

اسسمنت هم از یادم نرفته. ان‌شاء الله باشه برا بعد از ماموریت.

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ....

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.


 
 
و باز هم مصاحبه ...
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
 

دوباره سلام

امروز پنجمین مصاحبه‌ام رو با دوباره با همون شرکت Global Choice داشتم و دوباره آقای Simon Rice تماس گرفت و در حد 3 دقیقه چند تا سؤال معمولی پرسید. مصاحبه در مورد یک موقعیت شغلی تو ابوظبی بود و بنظر از پاسخ سؤالات راضی بود. ببینیم چی از توش در‌می‌آد ...

بگذریم. این هفته برنامه ثبت نام حج عمره رو کامل کردیم. راستی تاریخ اعزام رو هم تونستیم عوض کنیم و شد 21 اردیبهشت. همه زحمتها هم رو دوش خانمی بود. شنبه شب تا دوشنبه عصر هم بندر عباس و کهنوج بودم برا ماموریت کاری و بازدید.

امروز فردا اگه وقت کنم می‌خوام بشینم برنامه مسافرت تایلند رو هم در بیارم و برنامه‌ریزی روزهای مختلف رو انجام بدم (اگه خدا بخواد).

راستی به وبلاگ دوست و همکار سابقم rezaiemm هم لینک دادم. اگه وقت داشتین بخونین. اطلاعات خوبی داره و تو کار من هم خیلی کمکم کرد.چشمک

از علی هم ممنونم که تو پست قبلی برام کامنت گذاشته بود.

تو چند تا پست قبلی قول داده بودم مطالبم رو در مورد اسسمنت بنویسم. رو قولم هستم و دارم مطالب لازم رو جمع‌آوری می‌کنم. ان شاءالله بزودی.

فعلابای بای


 
 
و اما ماه 4
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

امروز چهارمین ماه از تاریخ لاج آنلاین جهت مهاجرت استرالیا هم گذشت. تو این چهار ماه کارم مطالعه وبلاگهای مختلف و جمع‌آوری اطلاعات بود و ادامه داره.

امروز دومین قدم برای یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم رو برداشتم.

اولین قدم برای رسیدن به این آرزوی بزرگ 24 اسفند سال 1385 بود که مراجعه کردم بانک ملی و برای حج عمره واسه خودم، خانمی و عسل ثبت‌نام کردم. اما دومین قدم این بود که امروز باید تاریخ اعزام رو مشخص می‌کردیم. از ساعت 6 صبح رفتم جلو دفتر مسافرتی که از طرف سازمان حج و زیارت مشخص شده بودند و تو صف واستادم. قرار بود ثبت نام و تعیین تاریخ و کاروان از ساعت 8 صبح شروع بشه اونم بصورت آنلاین. ساعت 8:30 شروع شد و بلافاصله به خاطر شلوغی سرورها تعطیل شد. خلاصه چند دقیقه وصل چندین دقیقه قطع دوباره وصل و دوباره قطع. این روند تا ساعت 12 ادامه داشت که بالاخره نوبت ما شد و تونستیم برا یکم اردیبهشت نوبت بگیریم. من خیلی دوست داشتم برا اوایل خرداد بگیرم که ایام فاطمیه رو مدینه باشم اما قسمت نشد. اصلا هم نمی‌دونم چرا یه دفعه این تاریخ رو انتخاب کردم. قبل از ثبت نام تقریبا 25 تا اولویت تاریخ رو مشخص کرده بودم که ناخودآگاه اصلا سراغ هیچکدومشون نرفتم. اینم حتما حکمتی توش هست که ما بیخبریم.

تو پستهای قبلی در مورد مسافرت تایلند نوشته بودم و تو این پست در مورد حج عمره. حالا چه سنخیتی بین ایندوتا هستش، منم هنوز نمی‌دونم. بهرحال دو تا تجربه کاملا متفاوته.

راستی دوباره فردا شب عازم بندر عباس هستم برا ماموریت کاری

فعلابای بای


 
 
خبر خوش
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
 

امروز صبح کله سحر بیدار شدم. از طریق اینترنت و از سایت پارس‌آنلاین و با پرداخت اینترنتی یه کارت تلفن گرفتم. یه زنگ زدم بانکوک به دفتر هواپیمایی بانکوک‌ایرویز. با لحجه شکسته بسته مشکلم رو بهشون حالی کردم و ازشون خواستم بهم کمک کنند. یه آقای مهربون با رئیسش صحبت کرد و بلیط رزرو شده‌ام رو برام تا یکساعت قبل از پرواز تمدید کرد.

خدایا به خاطر همه نعمتهایی که بهمون دادی شکرت.فرشته


 
 
بد شانسی
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
 

خب اینم از شانس ماست...

مطلب قبلی رو شاید خوندین. با کلی ذوق و شوق اقدام کردم برا کردیت کارت و اونو گرفتم و شارژش کردم و اومدم که بلیطهامون رو Confirm بکنم که یه دفعه ...

بله سایت هواپیمایی بانکوک کارتمون رو قبول نکرد.

به همین سادگی، به همین خوشمزگی...

گریهکلافه


 
 
اندر احوالات مسافرت خارجه
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام

چند وقتی بود نتونستم یه دستی به سر و روی وبلاگم بکشم. اما امروز بالاخره اومدم.

اول از همه بگم تو این سه چهار هفته‌ای که نتونستم آپ کنم چند بار ماموریت خارج از تهران داشتم. اول رفتم شازند و خرم آباد. هفته بعدش رفتم عسلوئیه و بعدش هم سنندج. تو سنندج هوا سرد و برفی بود و نتونستیم به کارامون برسیم و 3 روز تو هتل خوردیم و خوابیدیم و بعد هم دست از پا درازتر برگشتیم.

این هفته بلیط تایلندمون هم OK شد. قراره 25 بهمن تا 10 اسفند با خانواده بریم تایلند ولگردی. البته نه از اون ولگردی‌های مخصوص تایلند. بلکه بیشتر برا طبیعت گردی. یه هفته ساموئی هستیم و یه هفته هم بانکوک (ان‌شاء الله)

من خیلی به مسافرت با تور علاقه ندارم و سعی می‌کنم خودم کارام رو انجام بدم. منظورم بلیط، ویزا، هتل و ترانسفر و سایر موارده. بلیط رو از نمایندگی ماهان تو خیابون شهید بهشتی گرفتم. خودم و خانم نفری 490000 و عسل 370000 تومان برا بلیط چارتر و ویزای عادی توریستی. ویزای تایلند رو هم خود هواپیمایی ماهان می‌گیره. برا بلیط ساموئی به بانکوک هم اول رفتم سراغ چند تا آژانس. اما خدا بگم چیکار کنه بعضی از این بی پدر مادرها رو که تا احساس می‌کنن آدم بهشون نیاز داره شروع می‌کنن ناز کردن. یکیشون که حسابی عصبانیم کرد. اول نفری 170 هزار. بهش گفتم خوب میام می‌خرم گفت اون کلاس پر شده و نفری 205. فرداش گفتم باشه میام گفت اون کلاس هم پر شد و حالا نفری 235. تو اینترنت که چک کردم دیدم 13 تا پرواز هر روز داره و تقریبا نصف پروازها خالیه و تو اون پروازها همه کلاسها جا می‌ده. یه آژانس دیگه هم که مارو حدود 3 هفته سر کار گذاشت و هی امروز فردا می‌کرد. آخر سر هم گفت نمی‌تونم کاری بکنم. یه آژانس دیگه هم گفت برامون رزرو گرفته و الان دو هفته است که هیچ خبری ازش نیست و حداقل دنبال پولش هم نمی‌آد. بالاخره تصمیم گرفتم خودم دست بکار شم و از طریق اینترنت بلیط خریداری کنم. اولین مرحله دریافت کردیت کارت بود. همونطور که می‌دونین ایران تحریمه و امکان دریافت این کارت از داخل کشور نیست. شروع کردم به اینترنت گردی و بلاخره با شرکت حامی‌رایانه آشنا شدم. 65000 تومن هزینه صدور کارت از ابوظبی می‌گیره و کارت فیزیکی بهت می‌ده. یکشنبه اقدام کردم. چهارشنبه همین هفته کارت دستم بود و پنجشنبه شارژ اولیه واریز شده بود. تا اینجاش که خیلی عالیه. امیدوارم بتونم خریدم رو بدرستی انجام بدم و تایلند هم مشکلی پیش نیاد. چون من قدرت ریسکم بالا نیست ترسیدم بار اول پول کامل رو بهش بدم و فقط 100 درهم یعنی حدود 28500 تومان کارتم رو شارژ کردم. حالا فردا بایم برم دوباره پول بدم کارتم رو شارژ کنم و اگه مشکلی پیش نیاد یکشنبه یا دوشنبه می‌تونم بلیطم رو از طریق اینترنت بگیرم.

تو پست‌های بعدی در رابطه با خرید اینترنتیم و نیز اطلاعات تکمیلی در رابطه با اسسمنت مهندسی و مدارک مورد نیاز مطلب خواهم نوشت.

فعلا بای بای


 
 
و اما مهاجرت ...
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧
 

امروز یه مطلب جالب تو وبلاگ باد صبا دیدم که ذکر کردنش خالی از لطف نیست. فقط تو رو خدا ببخشید که یه ذره طولانیه...چشمک

-آنهایی که رفته‌اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آنهایی که مانده‌اند باز می‌کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند، کلافه می‌شوند.
-آنهایی که مانده‌اند هر روز نه، یکروز در میان ایمیلشان را چک می‌کنند و از این‌که نامه ای از آنهایی که رفته‌اند ندارند، کفرشان در می‌آید! 

-آنهایی که رفته‌اند، منتظرند که آنهایی که مانده‌اند، برایشان نامه بنویسند. فکر می‌کنند حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده‌اند خارج شده‌اند، آنها باید تصمیم بگیرند که هنوز می‌خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.  
-آنهایی که مانده‌اند منتظرند که آنهایی که رفته‌اند برایشان نامه بنویسند. فکر می‌کنند شاید آنهایی که رفته‌اند مدل زندگی‌شان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده‌اند معاشرت کنند.

- آنهایی که رفته‌اند همان‌طور که دارند یک غذای سر دستی درست می‌کنند، تا تنهایی بخورند فکر می‌کنند، آنهایی که مانده‌اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می‌خورند و جمعشان جمع است و می‌گویند و می‌خندند.  
-آنهایی که مانده‌اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می‌کنند، فکر می‌کنند آنهایی که رفته‌اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می‌گویند و گل می‌شنوند و از ان غذاهایی می‌خورند که توی کتاب‌های آش پ‍زی عکسش هست.

-آنهایی که رفته‌اند فکر می‌کنند آنهایی که مانده‌اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ می‌روند .خرید می‌روند…با هم کیف دنیا را می‌کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند، فراموش کرده اند.  
آنهایی که مانده‌اند فکر می‌کنند آنهایی که رفته‌اند همه اش بار و دیسکو می‌روند و خیلی بهشان خوش می‌گذرد و آنها را که توی آن جهنم گیر افتاده‌اند، فراموش کرده‌اند.
 
-آنهایی که رفته‌اند می‌فهمند که هیچ کدام از آن مشروب‌ها باب طبعشان نیست و دلشان می‌خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.  
آنهایی که مانده‌اند دلشان می‌خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه‌ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می‌خواهند انتخاب کنند. 
  
-آنهایی که رفته‌اند همان‌طور می‌نشینند پ‍شت پ‍نجره و زل می‌زنند به حیاط و فکر می‌کنند به این‌که وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و آیا اصلا برگردند؟!  
آنهایی که مانده‌اند فکر می‌کنند که آنهایی که رفته‌اند حال کرده‌اند و حالا می‌ایند جای آن‌ها را سر کار اشغال می‌کنند و آنها از کار بیکار می‌شوند
 
-آنهایی که مانده‌اند فکر می‌کنند آنهایی که رفته‌اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند اونور حال می‌کنند و فورا یک قلم برمی‌دارند و اسم اونوریها را خط می‌زنند   
آنهایی که رفته‌اند هی با شوق بیانیه‌ها را امضا می‌کنند و می‌خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند، بچسبانند!
 
-آنهایی که مانده‌اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می‌شوند!   
آنهایی که رفته‌اند هیچ سایت خبری را نمی‌خوانند. خبر کشورهایی که در آن زندگی می کنند بهشان ربطی  ندارد!

-آنهایی که مانده‌اند می‌خواهند بروند.
آنهایی که رفته‌اند می‌خواهند برگردند!

-آنهایی که مانده‌اند از آن طرف مدینه فاضله می‌سازند...  
آنهایی که رفته‌اند، به کشورشان با حسرت فکر می‌کنند...

-اما هم آنهایی که رفته‌اند و هم آنهایی که مانده‌اند در یک چیز مشترکند...
آنهایی که رفته‌اند احساس تنهایی می‌کنند.
آنهایی که مانده‌اند هم احساس
تنهایی می‌کنند!