قصه مهاجرت من و خانواده

داستانهاي من از زندگي روزمره + كارهاي مهاجرتم شامل اسسمنت، لاج آنلاين، آمادگي جهت مهاجرت و زندگي در استراليا

CSL
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
 

و دوباره سلام...

امروز پنجمین روز محرمه و من هنوز فرصت شرکت در مراسم ویژه این ایام رو پیدا نکردم. مثل هر سال، امسال هم هر وقت بتونم برای مراسمهای شب قراره برم مسجد کوی دانشگاه تهران. چون وجود آقای امجد شور و حال خاصی به این مراسم می‌ده و مشابهش رو هیچ جایی ندیدم. برای مراسم تاسوعا و عاشورا هم اگه قسمت بشه مسجد دانشگاه تهران که حاج سعید حدادیان مراسم رو اجرا می‌کنه.

بگذریم...

قرار بود در مورد تغییرات جدید تو این پست صحبت کنم.

ظاهرا اداره مهاجرت استرالیا تغییراتی در قوانین مهاجرتیش داده که از اول ژانویه ۲۰۰۹ (یعنی دیروز) به اجرا در می آد. از جمله اون تغییرات تنظیم یک لیست جدید به نام  Critical Skills List یا CSL هست که بر اساس اون یک سری از رشته ها جزء رشته های اصلی مورد نیاز دولت استرالیا معرفی شدن و طبق گفته خودشون از اولویت بالاتری بر خوردار هستند و پرونده مهاجرت افراد متخصص در این رشته ها دارای اولویت خواهند بود.(خدا رو شکر رشته ماهم تو این لیست هست و این یکی رو یه ذره شانس اوردیم) این لیست بالاتر از MODL است. این لیست برای حسابدارها با شرایطی اعمال خواهد شد که بهتره اونهایی که بهشون مربوط می‌شه خودشون برن دنبالش. ضمنا این قوانین برای کلیه متقاضیان ویزای استرالیا که بعد از ۱ ژانویه ۲۰۰۹ اقدام کنن و یا قبل از اون اقدام کردن ولی هنوز ویزاشون رو دریافت نکردن معتبر هست و اجرا می شه. جزئیات بیشتر این تغییرات رو هم می‌تونین از اینجا بخونید.


 
 
3 ماه گذشت
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
 

سلام

امشب اومدم بگم " ماه سوم هم گذشت."

فعلابای بای


 
 
اتچ مدارک
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
 

سلامی دیگر

اول از همه امروز با دو روز تاخیر برا عسل جشن تولد گرفتیم. مهمونا فقط دو نفر از دوستای خانمی و اعضای خونواده بودند.

قرار بود تو این پست مراحل بعد از لاج کردن رو بنویسم و الان می‌خوام به قولم عمل کنم.

بعد از لاج کردن برام یه ایمیل اومد با این مضمون که شما لاج کردی و باید این مدارک رو اتچ بکنی. یه سری توضیحات دیگه هم داده بود. مهمترین بخش همون لیست مدارک بشرح زیر بود:

Main Applicant:

Birth certificate or other evidence of age
Copy of passport Personal Particulars/Photo (bio-data) page
IELTS English Test Report Results
Evidence of overseas qualifications
Skills assessment
Evidence of Specific Work Experience
Evidence of work experience
Marriage certificate
Evidence of Designated Language Qualifications
Passport photo
Form 160EH - Radiologist report on chest x-ray
Form 26EH - Medical examination for an Australian visa

My Wife:
Birth certificate or other evidence of age
Copy of passport Personal Particulars/Photo (bio-data) page
IELTS English Test Report Results
Passport photo
Form 160EH - Radiologist report on chest x-ray
Form 26EH - Medical examination for an Australian visa

My Daughter:
Birth certificate or other evidence of age
Copy of passport Personal Particulars/Photo (bio-data) page
Passport photo
Form 26EH - Medical examination for an Australian visa

مدارک فارسی باید به انگلیسی ترجمه بشه با تاییدیه دادگستری و وزارت خارجه. اصل مدارک هم باید اتچ بشن. اگه مدارک بصورت سیاه و سفید اسکن بشن باید مهر کپی برابر اصل داشته باشن.

اسکن کردن مدارک باید شرایط خاصی رو داشته باشه و حجم هر فایل بیشتر از 1 مگابایت نشه. حداکثر تا 60 فایل رو می‌شه اتچ کرد. بعد از اتچ کردن فایل امکان تغییر نیست یا اگه هم هست (که من نمی‌دونم) احتمالا باید خیلی سخت باشه. لذا دقت کافی و وافی مبذول فرمایید.

من برا کم کردن حجم فایلها از ACDSee استفاده کردم و فایلهای مرتبط رو با هم PDF کردم. بعضی از فایلها مثل سند ازدواج چون اسکن اصل اون چند صفحه است بصورت دو یا سه فایل PDF شد و در اسم اون از Part 1 of 3 و ... استفاده کردم.

برای Attach کردن هم از این لینک استفاده کردم. راستی تا 28 روز از زمان لاج مهلت دارین مدارکتون رو اتچ کنید.

گواهی سوء پیبشینه رو هر وقت گرفتین بعد از ترجمه اتچ کنید. (من الان حدود 2 ماه و 26 روز گذشته و نگرفتم)

برای سابقه کار، من فیش حقوقی دو ماه آخر رو هم اتچ کردم. بعضیها می‌گن قرارداد و سابقه بیمه هم اتچ بشه بهتره.

راستی توی ایمیلی که برام اومد نحوه کپی برابر اصل کردن رو هم توضیح داده بود و یکسری توضیح هم در مورد تغییر احتمالی مدارک مثل محل کار یا آدرس و کارهایی که باید انجام داد.

بعد از اتچ کردن هم مثل من می‌تونین یا وبلاگ بخونین و بنویسین و صبر کنین یا هم اینکه هیچ کاری نکنین.

من انتهای ماه چهارم (ان‌شاء‌الله) می‌ریم PCC یا سوء پیشینه رو می‌گیرم و ماه ششم هم اگه عمری باقی باشه می‌رم مدیکال.

شرح دو مورد آخر هم باشه برای موقع خودش.

راستی یه‌سری تغییرات جزئی هم تو سایت DIAC اعلام شده که باشه برا پست بعدی.

فعلابای بای


 
 
زیارت
نویسنده : کوروش کبیر - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
 

سلام

چند تا نکته مهم:

اول از همه امروز پنجمین سالگرد تولد عسل دختر گلمه

ماچعزیزم، دختر خوشگلم تولدت مبارکماچ

امروز تو شرکت شیرینی دادم. دیشب هم رفتیم قنادی خوشه کیک تولدش رو سفارش دادیم. قراره جمعه براش یه جشن مختصر بگیریم.

دومین مطلب اینکه از دیروز یه مقدار مسئولیتم تو شرکت سنگین‌تر شد و مسئولیت پنج نفر از همکارام رو به من واگذار کردند. امیدوارم مثل همیشه خدا کمکم کنه.

اما سومین مطلب اینکه چهارشنبه هفته پیش (27 آذر) عید غدیر بود. سه‌شنبه من مریض شدم و تونستم از دکتر گواهی مرخصی استعلاجی بگیرم. چند وقتی بود قصد داشتم برم پابوس امام رضا اما چون مرخصیم تموم شده بود نمی‌تونستم برم. موقعیت رو مناسب دیدم و با خونواده ظهر سه‌شنبه راه افتادیم بسمت مشهد. کارا خوب پیش می‌رفت و طبق برنامه حدود ساعت 9:30 باید می‌رسیدیم مشهد. ساعت 8:30 رسیدیم نیشابور (130 کیلومتری مشهد) که یه دفعه برف و کولاک شروع شد. جاده هم خیلی لغزنده شده بود. اما من مسیر رو ادامه دادم البته با سرعت خیلی پائین. حدود ساعت 11 رسیدیم مشهد و 11:30 تونستیم تو یه هتل آپارتمان به اسم هتل آپارتمان دیدار ساکن بشیم. خیلی خسته بودم و فقط تونستم بخوابم. نزدیک ظهر فردا بیدار شدیم. حاضر شدیم بریم حرم. تا برسیم حرم شده بود اذان ظهر روز عید غدیر و تو حرم جای سوزن انداختن نبود. یه ساعتی واستادیم تا یه ذره خلوت‌تر شه بعد بریم زیارت. هتل هم خیلی نزدیک حرم بود و پیاده اگه جلو مغازه‌ها وای‌نمی‌ایستادی 5 دقیقه راه بود تا حرم. بعد از زیارت رفتیم رستوران علی نزدیک حرم که من خیلی از غذاهاش مخصوصا چلو ماهیچه اون خوشم می‌آد و هر وقت می‌رم مشهد حتما می‌رم این رستوران. شب هم رفتیم خونه دوستم علی‌ن مراسم جشن عید غدیر داشت. یه اتفاق جالب هم اونجا افتاد. اونا دو تا بچه داشتند به اسم فاطمه و زهرا. فاطمه هشت ساله و زهرا هم‌سن عسل من. خلاصه عسل خانم بعد از مراسم گیر داد من می‌خوام امشب اینجا باشم و پیش بچه‌های اینا بخوابم. هر چی از ما اصرار از اون مخالفت. بالاخره ما هم موافقت کردیم که اونجا بخوابیم. من و دوستم طبق روال سالهای جوونی رختخواب رو پهن کردیم و شروع کردیم به صحبت تا یه دفعه دیدیم صدای گریه عسل می‌آد. چی شده؟ هیچی. عسل خانم ساعت 2 دلش هوای شیر خشکش رو کرده و نمی‌تونه بدون اون بخوابه. باز هر چی از ما اصرار از اون مخالفت که الا و بلا من باید امشب شیر خشک بخورم و بخوابم. تا اینکه ما رو مجبور کرد ساعت 2 بعد از نیمه شب سر از پا درازتر برگردیم هتل.

فردا (پنج شنبه) عصر هم رفتیم حرم. اینبار هم اتفاق جالب دیگه‌ای که افتاد این بود که من به دلم افتاد خونواده رو یه دور توی حرم بچرخونم (توی صحن‌های مختلف بگردیم). گوهرشاد، صحن امام، سقاخونه، صحن جمهوری و یه دفعه... چشمتون روز بد نبینه. پسر داییم رو دیدیم با خونوادش. اونا هم ساکن مشهد هستند و هر بار که می‌بینیمشون کلی گله می‌کنن از اینکه مشهد نمی‌ریم و اگه می‌ریم خونه اونا نمی‌ریم. خلاصه بعد از احوالپرسی گله‌ها شروع شد که شما دوباره اومدین مشهد نیومدین خونه ما و ...

بالاخره با کلی عذر خواهی ازشون جدا شدیم و برگشتیم هتل. بعد از استراحت مختصر یه سر رفتیم زیست خاور و برا عسل یه عروسک باربی خریدیم. بعدش هم دربدر دنبال یه رستوران. اول رفتیم سراغ چلوکباب رضائی که غذاش تموم شده بود. بعد رفتیم سراغ شاندیز که کلا تعطیل شده بود. خلاصه آخر سر دوباره رفتیم همون رستوران علی خودمون.

فردا صبح یعنی روز جمعه و آخرین روز، من خودم صبح رفتم زیارت و ساعت یازده راه‌افتادیم بسمت تهران.

جاتون خالی نزدیک غروب بین سبزوار و شاهرود یه بیست هزار ناقابل هم بخاطر سرعت زیاد جریمه شدیم. افسره گفت سرعتت 133 بوده و مجازش 110 اما فکر می‌کنم بالای 150 بود.

ساعت 11:15 شب هم منزل بودیم به لطف حضرت حق

جای همگی خالی

زیارت خوبی بود

راستی قرار بود بقیه کارای مهاجرت رو بنویسم که باشه برا پست بعدی اگه عمری باقی باشه

حق نگهداربای بای